unsaddled

[ایالات متحده]/ʌnˈsædld/
[بریتانیا]/ʌnˈsædld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و اسم مفعول unsaddle

عبارات و ترکیب‌ها

unsaddled horse

اسب افسرده نشده

unsaddled journey

سفر افسرده نشده

unsaddled freedom

آزادی افسرده نشده

unsaddled spirit

روح افسرده نشده

unsaddled adventure

ماجراجویی افسرده نشده

unsaddled thoughts

افکار افسرده نشده

unsaddled life

زندگی افسرده نشده

unsaddled potential

ظرفیت افسرده نشده

unsaddled energy

انرژی افسرده نشده

unsaddled creativity

خلاقیت افسرده نشده

جملات نمونه

the horse was unsaddled after the long ride.

اسب بعد از مسابقه طولانی از زین جدا شد.

he felt relieved once the burden was unsaddled.

وقتی بار از روی او برداشته شد، احساس رهایی کرد.

after the race, the jockey unsaddled the horse quickly.

بعد از مسابقه، سوارکار به سرعت اسب را از زین جدا کرد.

the unsaddled horse trotted freely in the pasture.

اسبی که از زین جدا شده بود، آزادانه در مراتع قدم زد.

she unsaddled her emotions after talking to a friend.

او بعد از صحبت با یک دوست، احساسات خود را رها کرد.

unsaddled, the horse looked more relaxed and happy.

اسبی که از زین جدا شده بود، آرام‌تر و شادتر به نظر می‌رسید.

he unsaddled the bike after a long day of riding.

او بعد از یک روز طولانی رکاب‌زنی، دوچرخه را از زین جدا کرد.

once unsaddled, the horse enjoyed rolling in the grass.

وقتی از زین جدا شد، اسب از غلتیدن در چمن لذت برد.

they unsaddled their worries during the vacation.

آنها در طول تعطیلات نگرانی‌های خود را رها کردند.

after the hike, she unsaddled her backpack and rested.

بعد از پیاده‌روی، کوله‌پشتی خود را از زین جدا کرد و استراحت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید