unordered

[ایالات متحده]/ʌnˈɔːdə/
[بریتانیا]/ʌnˈɔrdər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور خاصی مرتب نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unordered list

لیست بدون ترتیب

unordered set

مجموعه بدون ترتیب

unordered map

نقشه بدون ترتیب

unordered array

آرایه بدون ترتیب

unordered data

اطلاعات بدون ترتیب

unordered elements

عناصر بدون ترتیب

unordered collection

مجموعه داده بدون ترتیب

unordered items

موارد بدون ترتیب

unordered sequence

دنباله بدون ترتیب

unordered entries

ورودی‌های بدون ترتیب

جملات نمونه

the list of items is unordered, making it hard to find what i need.

لیست اقلام نامرتب است و پیدا کردن آنچه نیاز دارم را دشوار می کند.

in an unordered state, the documents were difficult to organize.

در حالت نامرتب، اسناد سازماندهی کردن را دشوار می کردند.

the students submitted their projects in an unordered fashion.

دانشجویان پروژه های خود را به روشی نامرتب ارائه کردند.

unordered thoughts can lead to confusion during a discussion.

افکار نامرتب می تواند منجر به سردرگمی در طول بحث شود.

he prefers unordered lists for brainstorming sessions.

او ترجیح می دهد برای جلسات بارش فکری از لیست های نامرتب استفاده کند.

the unordered arrangement of the chairs made the room feel chaotic.

چیدمان نامرتب صندلی ها باعث شد اتاق حس آشفتگی داشته باشد.

she likes to keep her books in an unordered stack.

او دوست دارد کتاب های خود را در یک پشته نامرتب نگه دارد.

his thoughts were unordered, making it hard to write the essay.

افکار او نامرتب بودند و نوشتن مقاله را دشوار می کردند.

unordered data can complicate the analysis process.

داده های نامرتب می توانند فرآیند تجزیه و تحلیل را پیچیده کنند.

she sorted the unordered files into neat categories.

او فایل های نامرتب را به دسته های مرتب سازماندهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید