unsuspectingly enter
وارد شدن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly smile
لبخند زدن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly walk
قدم زدن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly agree
موافقت کردن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly listen
گوش دادن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly follow
دنبال کردن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly observe
مشاهده کردن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly participate
شرکت کردن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly trust
اعتماد کردن به طور غیرمنتظره
unsuspectingly help
کمک کردن به طور غیرمنتظره
she walked into the room, unsuspectingly interrupting their secret meeting.
او بیاحتیاطانه وارد اتاق شد و ناخواسته جلسه مخفی آنها را مختل کرد.
he unsuspectingly accepted the invitation to the surprise party.
او بیخبرانه دعوتنامه مهمانی غافلگیرانه را پذیرفت.
the cat pounced on the toy, unsuspectingly startling the child.
گربه با جهشی به اسباببازی پرید و ناخواسته کودک را ترساند.
they unsuspectingly walked into the trap set for them.
آنها بیخبرانه وارد تلهای که برایشان گذاشته شده بود، شدند.
she unsuspectingly revealed the surprise during the conversation.
او ناخواسته در حین صحبت، غافلگیری را فاش کرد.
he unsuspectingly ate the food that contained allergens.
او بیخبرانه غذایی که حاوی آلرژن بود را خورد.
the children played outside, unsuspectingly ignoring the approaching storm.
کودکان بیرون بازی میکردند و بیخبرانه طوفان قریبالوقوع را نادیده میگرفتند.
she unsuspectingly became the target of a prank.
او ناخواسته هدف یک شوخی شد.
he unsuspectingly shared his personal information with a stranger.
او بیخبرانه اطلاعات شخصی خود را با یک غریبه به اشتراک گذاشت.
the dog unsuspectingly chased after the ball into the busy street.
سگ بیخبرانه به دنبال توپ به خیابان شلوغ دوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید