trustingly

[ایالات متحده]/'trʌstiŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با اعتماد، با اتکا

جملات نمونه

In many villages back doors are still left trustingly open.

در بسیاری از روستاها، هنوز درهای پشتی به طور اعتمادی باز هستند.

She looked at him trustingly, believing every word he said.

او با اعتماد به او نگاه کرد و هر کلمه ای را که گفت باور کرد.

The child reached out trustingly to the friendly stranger.

کودک با اعتماد به غریبه مهربان دست دراز کرد.

He spoke trustingly about his hopes and dreams for the future.

او با اعتماد در مورد امیدها و رویاهایش برای آینده صحبت کرد.

The dog followed her trustingly wherever she went.

سگ با اعتماد به او هرجا که می رفت دنبالش می رفت.

She handed over her savings trustingly to her financial advisor.

او با اعتماد پس انداز خود را به مشاور مالی خود داد.

The patient looked up at the doctor trustingly, hoping for good news.

بیمار با امید به اخبار خوب، با اعتماد به پزشک نگاه کرد.

He smiled trustingly at his best friend, knowing he could always count on him.

او با اعتماد به بهترین دوست خود لبخند زد، زیرا می دانست همیشه می تواند به او اعتماد کند.

The elderly lady accepted the offer trustingly, unaware of the scam.

خانم مسن با اعتماد پیشنهاد را پذیرفت، از کلاهبرداری آگاه نبود.

The team worked together trustingly, knowing they could rely on each other.

تیم با اعتماد به یکدیگر همکاری کرد، زیرا می دانستند می توانند به یکدیگر تکیه کنند.

She looked into his eyes trustingly, feeling a deep connection with him.

او با اعتماد به چشمانش نگاه کرد و ارتباط عمیقی با او احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید