untyings

[ایالات متحده]/ʌnˈtaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ʌnˈtaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل شل کردن یا آزاد کردن چیزی که بسته شده است

عبارات و ترکیب‌ها

untying knots

باز کردن گره‌ها

untying shoes

باز کردن بند کفش

untying ribbons

باز کردن روبان‌ها

untying feelings

باز کردن احساسات

untying problems

حل مشکلات

untying thoughts

باز کردن افکار

untying memories

باز کردن خاطرات

untying challenges

مقابله با چالش‌ها

untying secrets

افشای رازها

untying issues

حل مسائل

جملات نمونه

she is untying the knots in the rope.

او در حال باز کردن گره‌های طناب است.

he spent hours untying the tangled wires.

او ساعت‌ها برای باز کردن سیم‌های درهم‌ریخته وقت گذراند.

untying the mystery took a lot of time.

حل کردن راز، زمان زیادی طول کشید.

she is untying her hair after a long day.

او بعد از یک روز طولانی موهایش را از هم باز می‌کند.

untying the package revealed a surprise.

باز کردن بسته، یک غافلگیری را نشان داد.

he is untying the laces on his shoes.

او بند کفشش را باز می‌کند.

untying the emotional bond was difficult.

باز کردن پیوند عاطفی دشوار بود.

they are untying the balloons for the party.

آنها بالن‌ها را برای مهمانی از هم باز می‌کنند.

she enjoys untying the complexities of the story.

او از باز کردن پیچیدگی‌های داستان لذت می‌برد.

untying the secrets of the past can be painful.

باز کردن اسرار گذشته می‌تواند دردناک باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید