unwindings

[ایالات متحده]/ʌnˈwaɪndɪŋz/
[بریتانیا]/ʌnˈwaɪndɪŋz/

ترجمه

n. عمل باز شدن یا حالت باز شدن
v. شکل حال استمراری unwind، به معنی باز کردن یا آرامش یافتن

عبارات و ترکیب‌ها

unwindings process

فرآیند باز شدن

unwindings method

روش باز شدن

unwindings analysis

تجزیه و تحلیل باز شدن

unwindings effects

اثرات باز شدن

unwindings technique

تکنیک باز شدن

unwindings patterns

الگوهای باز شدن

unwindings strategy

استراتژی باز شدن

unwindings insights

بینش‌های باز شدن

unwindings solutions

راه حل های باز شدن

unwindings techniques

تکنیک های باز شدن

جملات نمونه

the unwindings of the thread revealed a complex pattern.

گشوده‌ شدن‌های نخ، الگوی پیچیده‌ای را نشان داد.

after several unwindings, the mystery was finally solved.

پس از چندین بار باز شدن، راز سرانجام حل شد.

she enjoyed the unwindings of the story as it progressed.

او از پیشرفت داستان در حین باز شدن آن لذت برد.

the unwindings of the yarn created a beautiful tapestry.

باز شدن‌های نخ، یک گبه زیبا ایجاد کرد.

his unwindings of thoughts helped clarify his feelings.

باز شدن‌های افکار او به روشن شدن احساساتش کمک کرد.

the unwindings of the film revealed unexpected twists.

گشوده‌ شدن‌های فیلم، پیچش‌های غیرمنتظره‌ای را نشان داد.

she documented the unwindings of her travels in a journal.

او سفر خود را در حین باز شدن آن در یک دفترچه یادداشت ثبت کرد.

the unwindings of the project took longer than anticipated.

باز شدن‌های پروژه بیشتر از حد انتظار طول کشید.

we watched the unwindings of the dance performance in awe.

ما با حیرت، باز شدن‌های اجرای رقص را تماشا کردیم.

his unwindings of the concepts made them easier to understand.

باز شدن‌های مفاهیم توسط او، درک آنها را آسان‌تر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید