upbringing

[ایالات متحده]/'ʌpbrɪŋɪŋ/
[بریتانیا]/'ʌpbrɪŋɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تربیت; پرورش; کشت.

عبارات و ترکیب‌ها

early upbringing

پرورش اولیه

cultural upbringing

پرورش فرهنگی

جملات نمونه

he was a countryman by upbringing .

او از نظر تربیت یک روستایی بود.

upbringing of successors to the cause

پرورش جانشینان برای هدف

He had a normal middle-class upbringing.

او از یک پس‌زمینه خانوادگی متوسط و معمولی برخوردار بود.

my own hysteria was bitted by upbringing and respect.

هیستری من به دلیل تربیت و احترام، از بین رفت.

my upbringing taught me never to be disrespectful to elders.

آموزش من این بود که هرگز به بزرگترها بی‌احترامی نکنم.

A knowledge of her upbringing is basic to an understanding of her books.

آگاهی از پیشینه خانوادگی او برای درک کتاب‌هایش ضروری است.

After a very proper upbringing he chose to lead the Bohemian life of an artist.

پس از یک دوران کودکی بسیار مناسب و باوقار، او تصمیم گرفت زندگی آزادمنشانه یک هنرمند را دنبال کند.

Living abroad taught him the savoir-faire that his rural upbringing had been unable to provide.

زندگی در خارج از کشور به او مهارت‌هایی را آموخت که پیشینه خانوادگی روستایی‌اش قادر به ارائه آن نبود.

I liked her, but she had segregationist views from her upbringing, which I deplored.

من او را دوست داشتم، اما او به دلیل پیشینه خانوادگی‌اش، دیدگاه‌های تبعیض‌آمیزی داشت که من از آنها بیزار بودم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید