morals

[ایالات متحده]/[ˈmɔːrəlz]/
[بریتانیا]/[ˈmɔːrəlz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مجموعه‌ای از اصول مربوط به تمایز بین درست و غلط یا رفتار خوب و بد؛ یک درس یا اصل اخلاقی
n., plural اصول یا ارزش‌های اخلاقی

عبارات و ترکیب‌ها

moral compass

قطب‌نمای اخلاقی

moral support

حمایت اخلاقی

moral failings

نقص‌های اخلاقی

morally questionable

مشکوک از نظر اخلاقی

moral dilemma

معضل اخلاقی

moral code

قانون اخلاقی

morals matter

اخلاق مهم است

testing morals

آزمایش اخلاق

without morals

بدون اخلاق

moral injury

آسیب اخلاقی

جملات نمونه

the company's actions raised questions about their morals.

اقدامات شرکت سوالاتی را در مورد اخلاق آن‌ها مطرح کرد.

he struggled with the moral implications of his decision.

او با پیامدهای اخلاقی تصمیم خود دست و پنجه نرم کرد.

it's important to teach children strong morals.

آموزش اخلاق قوی به کودکان مهم است.

the story explores the complexities of moral choices.

داستان پیچیدگی‌های انتخاب‌های اخلاقی را بررسی می‌کند.

she has a strong moral compass and always does what's right.

او یک قطب‌نمای اخلاقی قوی دارد و همیشه آنچه درست است را انجام می‌دهد.

the case involved a serious breach of professional morals.

این پرونده شامل نقض جدی اخلاق حرفه‌ای بود.

he questioned the morals of the entire system.

او اخلاق کل سیستم را زیر سوال برد.

the film examines the erosion of morals in society.

فیلم به بررسی فرسایش اخلاق در جامعه می‌پردازد.

maintaining high morals is crucial for leadership.

حفظ اخلاق بالا برای رهبری بسیار مهم است.

the debate centered on differing moral values.

بحث بر سر ارزش‌های اخلاقی متفاوت متمرکز بود.

they upheld the highest standards of personal morals.

آن‌ها بالاترین استانداردهای اخلاق شخصی را حفظ کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید