upend

[ایالات متحده]/ʌp'end/
[بریتانیا]/ʌp'ɛnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به سمت انتها یا به صورت معکوس بچرخانید یا قرار دهید

عبارات و ترکیب‌ها

upend a table

واژگون کردن یک میز

upend a situation

برگشت دادن یک وضعیت

جملات نمونه

upend an oblong box.

برگرداندن یک جعبه دراز و پهن

she upended a can of soup over the portions.

او یک کنسرو سوپ را روی وعده‌ها ریخت.

He upended his opponent.

او حریفش را سرنگون کرد.

At the same time, upender machine"s key parts such as linear rolling guide are all designed and analysed for reliability and optimization in the paper.

همزمان، قطعات کلیدی دستگاه وارونه‌کننده مانند راهنمای خطی غلتان، در این مقاله برای قابلیت اطمینان و بهینه‌سازی طراحی و تحلیل شده‌اند.

This article has described the working principle,the structure and the main performance of the stocker and upender used for the urban garbage treatment system.

این مقاله اصل کار، ساختار و عملکرد اصلی دستگاه انبار و وارون کننده مورد استفاده در سیستم تصفیه زباله‌های شهری را شرح داده است.

The strong winds upended the trees in the park.

بادهای شدید درختان را در پارک سرنگون کرد.

The unexpected news upended their plans for the weekend.

خبر غیرمنتظره برنامه‌های آن‌ها برای آخر هفته را مختل کرد.

The new manager upended the company's traditional way of doing business.

مدیر جدید روش سنتی انجام کسب و کار شرکت را به هم ریخت.

The earthquake upended buildings and caused widespread destruction.

زلزله ساختمان‌ها را سرنگون کرد و خسارات گسترده‌ای به بار آورد.

The discovery of a new species upended the scientific community's understanding of evolution.

کشف گونه جدید درک جامعه علمی از تکامل را به هم ریخت.

The sudden resignation of the CEO upended the company's stability.

استعفای ناگهانی مدیرعامل ثبات شرکت را به هم ریخت.

The controversial decision upended the political landscape of the country.

تصمیم جنجالی چشم‌انداز سیاسی کشور را به هم ریخت.

The young entrepreneur upended the industry with her innovative ideas.

کارآفرین جوان با ایده‌های نوآورانه خود صنعت را به هم ریخت.

The unexpected twist in the plot upended the audience's expectations.

پیچش غیرمنتظره در داستان انتظارات مخاطبان را به هم ریخت.

The merger of the two companies upended the market dynamics.

ادغام دو شرکت پویایی بازار را به هم ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید