uproots

[ایالات متحده]/ʌpˈruːts/
[بریتانیا]/ʌpˈruts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ریشه کن کردن (چیزی) از زمین؛ ریشه کن کردن؛ دور کردن؛ اخراج کردن از خانه کسی

عبارات و ترکیب‌ها

uproots trees

ریشه کَن درختان

uproots weeds

ریشه کَن علف‌های هرز

uproots plants

ریشه کَن گیاهان

uproots traditions

ریشه کَن سنت‌ها

uproots families

ریشه کَن خانواده‌ها

uproots beliefs

ریشه کَن باورها

uproots communities

ریشه کَن جوامع

uproots cultures

ریشه کَن فرهنگ‌ها

uproots habits

ریشه کَن عادت‌ها

uproots systems

ریشه کَن سیستم‌ها

جملات نمونه

the storm uproots trees from their roots.

طوفان درختان را از ریشه می‌کند.

she uproots her life to start anew in a different city.

او زندگی خود را ریشه‌کن می‌کند تا در یک شهر متفاوت از نو شروع کند.

the gardener uproots weeds to keep the garden healthy.

باغبانی علف‌های هرز را ریشه‌کن می‌کند تا باغ سالم بماند.

he uproots old habits to improve his lifestyle.

او عادت‌های قدیمی را ریشه‌کن می‌کند تا سبک زندگی خود را بهبود بخشد.

the earthquake uproots buildings and disrupts lives.

زلزله ساختمان‌ها را ریشه‌کن می‌کند و زندگی‌ها را مختل می‌کند.

they uproot the invasive species to protect native plants.

آنها گونه‌های مهاجم را ریشه‌کن می‌کنند تا از گیاهان بومی محافظت کنند.

sometimes, change uproots everything you know.

گاهی اوقات، تغییر همه چیزهایی را که می‌دانید، ریشه‌کن می‌کند.

the protest uproots the existing political structure.

اعتراض ساختار سیاسی موجود را ریشه‌کن می‌کند.

uprooting old beliefs can lead to personal growth.

ریشه‌کن کردن باورهای قدیمی می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

the farmer uproots crops that are no longer viable.

کشاورز محصولاتی را که دیگر قابل استفاده نیستند، ریشه‌کن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید