vacuousness

[ایالات متحده]/ˈvækjʊəsnəs/
[بریتانیا]/ˈveɪkjuəsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت خالی بودن یا عدم وجود محتوا؛ کمبود هوش یا تفکر؛ احمقانه بودن؛ خالی بودن؛ خستگی

عبارات و ترکیب‌ها

vacuousness of thought

تبعیض فقدان

vacuousness in art

تبعیض در هنر

vacuousness of speech

تبعیض در گفتار

vacuousness of ideas

تبعیض در ایده‌ها

vacuousness of character

تبعیض در شخصیت

vacuousness in dialogue

تبعیض در گفتگو

vacuousness of purpose

تبعیض در هدف

vacuousness of emotion

تبعیض در احساسات

vacuousness in literature

تبعیض در ادبیات

vacuousness of expression

تبعیض در بیان

جملات نمونه

his vacuousness was evident in his shallow conversations.

تبخ بودنش در گفتگوهای سطحی‌اش آشکار بود.

the vacuousness of the advertisement left consumers unimpressed.

تبخ بود تبلیغ باعث شد مصرف‌کنندگان تحت تأثیر قرار نگیرند.

she often masked her vacuousness with a charming smile.

او اغلب تبخ بودنش را با لبخند دلنشین پنهان می‌کرد.

the vacuousness of his arguments was a major flaw in his debate.

تبخ بود استدلال‌هایش یک نقص اساسی در بحث او بود.

people criticized the vacuousness of reality tv shows.

مردم برنامه‌های تلویزیونی واقعیت را به دلیل تبخ بودنش مورد انتقاد قرار دادند.

his vacuousness made it hard to take him seriously.

تبخ بودنش باعث می‌شد او را جدی نگرفتند.

the novel's vacuousness disappointed many readers.

تبخ بود رمان باعث ناامیدی بسیاری از خوانندگان شد.

they were aware of the vacuousness behind his confident facade.

آنها از تبخ بودنی که پشت چهره با اعتماد به نفس او وجود داشت آگاه بودند.

her vacuousness was often mistaken for innocence.

اغراق و پوچی او اغلب با معصومیت اشتباه گرفته می‌شد.

the meeting was filled with vacuousness and lacked direction.

جلسه پر از پوچی بود و فاقد جهت‌گیری بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید