in vain
بینتیجه
vain attempt
تلاش بی حاصل
vain glory
شکوه بی اساس
It is vain to resist.
مقاومت بی فایده است.
vain regrets. useful
نادم از پشیمانی. مفید
a hollow person.See Synonyms at vain
یک شخص پوچ. برای مترادفها به vain مراجعه کنید
a vain attempt to tidy up the room.
تلاش بیهوده برای مرتب کردن اتاق.
the vain hope of finding work.
امید بی حاصل برای یافتن کار.
they waited in vain for a response.
آنها بیهوده منتظر پاسخ ماندند.
He is vain of his speech.
او از سخنرانی خود مغرور است.
I don't like a vain woman.
من از یک زن مغرور خوشم نمی آید.
He's very vain of his abilities.
او از توانایی های خود بسیار مغرور است.
writing barren of insight. See also Synonyms at vain
نوشتن باریک از بینش. همچنین به مترادف ها در بیهوده مراجعه کنید.
trying in vain to recapture his past
در تلاش بیهوده برای بازیافتن گذشته خود
be tantalised by vain hopes
فریب امیدهای بیهوده را بخورید
she waited in vain for him to declare himself.
او بیهوده منتظر اعلام نظر او بود.
They tried in vain to persuade her to go.
آنها بیهوده سعی کردند او را متقاعد کنند که برود.
Her counterpart left in vain and vapidity.
معادل او با ناامیدی و پوچی رفت.
They tried in vain to open the locked door.
آنها بیهوده سعی کردند در قفل شده را باز کنند.
in vain
بینتیجه
vain attempt
تلاش بی حاصل
vain glory
شکوه بی اساس
It is vain to resist.
مقاومت بی فایده است.
vain regrets. useful
نادم از پشیمانی. مفید
a hollow person.See Synonyms at vain
یک شخص پوچ. برای مترادفها به vain مراجعه کنید
a vain attempt to tidy up the room.
تلاش بیهوده برای مرتب کردن اتاق.
the vain hope of finding work.
امید بی حاصل برای یافتن کار.
they waited in vain for a response.
آنها بیهوده منتظر پاسخ ماندند.
He is vain of his speech.
او از سخنرانی خود مغرور است.
I don't like a vain woman.
من از یک زن مغرور خوشم نمی آید.
He's very vain of his abilities.
او از توانایی های خود بسیار مغرور است.
writing barren of insight. See also Synonyms at vain
نوشتن باریک از بینش. همچنین به مترادف ها در بیهوده مراجعه کنید.
trying in vain to recapture his past
در تلاش بیهوده برای بازیافتن گذشته خود
be tantalised by vain hopes
فریب امیدهای بیهوده را بخورید
she waited in vain for him to declare himself.
او بیهوده منتظر اعلام نظر او بود.
They tried in vain to persuade her to go.
آنها بیهوده سعی کردند او را متقاعد کنند که برود.
Her counterpart left in vain and vapidity.
معادل او با ناامیدی و پوچی رفت.
They tried in vain to open the locked door.
آنها بیهوده سعی کردند در قفل شده را باز کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید