vainest

[ایالات متحده]/veɪn/
[بریتانیا]/veɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیهوده; مغرور; خالی.

عبارات و ترکیب‌ها

in vain

بی‌نتیجه

vain attempt

تلاش بی حاصل

vain glory

شکوه بی اساس

جملات نمونه

It is vain to resist.

مقاومت بی فایده است.

vain regrets. useful

نادم از پشیمانی. مفید

a hollow person.See Synonyms at vain

یک شخص پوچ. برای مترادف‌ها به vain مراجعه کنید

a vain attempt to tidy up the room.

تلاش بیهوده برای مرتب کردن اتاق.

the vain hope of finding work.

امید بی حاصل برای یافتن کار.

they waited in vain for a response.

آنها بیهوده منتظر پاسخ ماندند.

He is vain of his speech.

او از سخنرانی خود مغرور است.

I don't like a vain woman.

من از یک زن مغرور خوشم نمی آید.

He's very vain of his abilities.

او از توانایی های خود بسیار مغرور است.

writing barren of insight. See also Synonyms at vain

نوشتن باریک از بینش. همچنین به مترادف ها در بیهوده مراجعه کنید.

trying in vain to recapture his past

در تلاش بیهوده برای بازیافتن گذشته خود

be tantalised by vain hopes

فریب امیدهای بیهوده را بخورید

she waited in vain for him to declare himself.

او بیهوده منتظر اعلام نظر او بود.

They tried in vain to persuade her to go.

آنها بیهوده سعی کردند او را متقاعد کنند که برود.

Her counterpart left in vain and vapidity.

معادل او با ناامیدی و پوچی رفت.

They tried in vain to open the locked door.

آنها بیهوده سعی کردند در قفل شده را باز کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید