vanguard

[ایالات متحده]/'vænɡɑ:d/
[بریتانیا]/ˈvænɡɑrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیشگام؛ نیروهای خط مقدم؛ پیشرو؛ پیشساز.

عبارات و ترکیب‌ها

leading the vanguard

رهبری پیشرو

vanguard of innovation

پیشرو در نوآوری

vanguard technology

فناوری پیشرو

جملات نمونه

They are in the vanguard of technological advance.

آنها در خط مقدم پیشرفت‌های فناورانه قرار دارند.

the prototype was in the vanguard of technical development.

نمونه اولیه در خط مقدم توسعه فنی قرار داشت.

In a way they played a vanguard role.

آنها به نوعی نقش پیشرو را ایفا می‌کردند.

It has vanguard technology of friction welding and chroming and so on.

دارای فناوری پیشرو جوش اصطکاکی و کرومینگ و غیره است.

at the vanguard of technology

در خط مقدم فناوری

the vanguard of a movement

پیشرو یک جنبش

a vanguard player in the industry

یک بازیگر پیشرو در صنعت

the vanguard of innovation

پیشرو نوآوری

the vanguard of social change

پیشرو تغییرات اجتماعی

to be at the vanguard of a new trend

در خط مقدم یک روند جدید بودن

the vanguard of environmental conservation

پیشرو حفظ محیط زیست

a vanguard company in sustainable practices

یک شرکت پیشرو در عملکردهای پایدار

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید