varmint

[ایالات متحده]/ˈvɑːmɪnt/
[بریتانیا]/ˈvɑrmɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شخص یا حیوان مزاحم یا شیطنت‌آمیز؛ یک نابکار یا حقه‌باز

عبارات و ترکیب‌ها

mean varmint

حیوان شرور

varmint control

کنترل موجودات آزاردهنده

cunning varmint

حیوان حیله‌گر

varmint hunting

شکار موجودات آزاردهنده

pesky varmint

حیوان مزاحم

varmint trap

تله برای موجودات آزاردهنده

varmint problem

مشکل موجودات آزاردهنده

varmint removal

حذف موجودات آزاردهنده

varmint repellent

دفع کننده موجودات آزاردهنده

varmint damage

آسیب ناشی از موجودات آزاردهنده

جملات نمونه

the farmer complained about the pesky varmint stealing his crops.

کشاورز در مورد موجودی آزاردهنده که محصولاتش را می‌دزدید شکایت کرد.

he set a trap to catch the varmint that was raiding his chicken coop.

او برای به دام انداختن موجودی که در حال غارت انبار مرغش بود، تله‌ای گذاشت.

that varmint has been digging holes all over the yard.

آن موجود در همه جا حفر کنده کرده است.

she referred to the raccoon as a varmint because it was causing trouble.

او به گوشتخوار اشاره کرد که یک موجود بود زیرا باعث ایجاد دردسر شده بود.

we need to find a way to keep the varmint out of the garden.

ما باید راهی برای دور نگه داشتن آن موجود از باغ پیدا کنیم.

some people consider squirrels to be a type of varmint.

برخی افراد سنجاب‌ها را نوعی موجود می‌دانند.

the dog chased the varmint away from the porch.

سگ آن موجود را از جلوی ایوان دور کرد.

he laughed when he saw the varmint trying to steal his lunch.

وقتی دید که آن موجود سعی می‌کند ناهارش را بدزدد، خندید.

they used a noise maker to scare the varmint away from the campsite.

آنها از یک وسیله ایجاد سر و صدا برای ترساندن آن موجود از محل کمپ استفاده کردند.

my grandpa used to say that every varmint has its day.

پدربزرگم همیشه می‌گفت هر موجودی روزی خود را دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید