verbalizable

[ایالات متحده]/ˈvɜːbəlˌaɪzəbl/
[بریتانیا]/ˈvɜrbəˌlaɪzəbl/

ترجمه

adj. قابلیت بیان به کلمات

عبارات و ترکیب‌ها

verbalizable ideas

ایده‌های قابل بیان

verbalizable thoughts

افکار قابل بیان

verbalizable concepts

مفاهیم قابل بیان

verbalizable emotions

احساسات قابل بیان

verbalizable messages

پیام‌های قابل بیان

verbalizable feedback

بازخورد قابل بیان

verbalizable experiences

تجربه‌های قابل بیان

verbalizable expressions

عبارات قابل بیان

verbalizable statements

بیانیه‌های قابل بیان

verbalizable insights

بینش‌های قابل بیان

جملات نمونه

her ideas are verbalizable in a clear manner.

ایده‌های او به روشنی قابل بیان هستند.

not all emotions are easily verbalizable.

همه احساسات به راحتی قابل بیان نیستند.

he struggled to make his feelings verbalizable.

او برای بیان احساسات خود تلاش کرد.

the concept is verbalizable through simple examples.

این مفهوم را می‌توان از طریق مثال‌های ساده بیان کرد.

many thoughts are not easily verbalizable.

بسیاری از افکار به راحتی قابل بیان نیستند.

she found a way to make her thoughts verbalizable.

او راهی برای بیان افکار خود پیدا کرد.

his experiences were finally verbalizable after years of reflection.

تجربیات او پس از سال‌ها تفکر سرانجام قابل بیان شدند.

some ideas are complex and not easily verbalizable.

برخی از ایده‌ها پیچیده هستند و به راحتی قابل بیان نیستند.

the teacher encouraged students to make their thoughts verbalizable.

معلم از دانش‌آموزان خواست تا افکار خود را بیان کنند.

finding the right words to be verbalizable can be challenging.

پیدا کردن کلمات مناسب برای بیان می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید