versifying

[ایالات متحده]/ˈvɜːsɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈvɜrˌsɪfaɪɪŋ/

ترجمه

v. شعر سرودن؛ به صورت شعر بیان کردن؛ نثر (و غیره) را به شعر بازنویسی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

versifying poetry

سرایش شعر

versifying ideas

تبدیل ایده به شعر

versifying thoughts

تبدیل افکار به شعر

versifying emotions

تبدیل احساسات به شعر

versifying stories

تبدیل داستان‌ها به شعر

versifying dreams

تبدیل رویاها به شعر

versifying nature

تبدیل طبیعت به شعر

versifying experiences

تبدیل تجربیات به شعر

versifying memories

تبدیل خاطرات به شعر

versifying life

تبدیل زندگی به شعر

جملات نمونه

she enjoys versifying her thoughts in poetry.

او از سرودن افکارش در قالب شعر لذت می برد.

he spent the afternoon versifying a classic tale.

او بعد از ظهر را صرف سرودن یک داستان کلاسیک کرد.

versifying can be a therapeutic way to express emotions.

سرودن می تواند راهی درمانی برای بیان احساسات باشد.

they are versifying their experiences from the trip.

آنها تجربیات خود را از سفر در قالب شعر بیان می کنند.

she has a talent for versifying complex ideas simply.

او استعداد تبدیل ایده های پیچیده به زبان ساده و شعرگونه را دارد.

he often finds joy in versifying nature's beauty.

او اغلب از سرودن زیبایی های طبیعت لذت می برد.

versifying requires both creativity and discipline.

سرودن هم به خلاقیت و هم به نظم نیاز دارد.

she is versifying her favorite childhood stories.

او داستان های مورد علاقه دوران کودکی خود را در قالب شعر بیان می کند.

he spent years versifying the history of his hometown.

او سال ها صرف سرودن تاریخ شهر خود کرد.

they are versifying their dreams into lyrical expressions.

آنها رویاهای خود را به بیان های شعرگونه تبدیل می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید