vibratory

[ایالات متحده]/ˈvaɪbrətəri/
[بریتانیا]/ˈvaɪbrəˌtɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخص شده با ارتعاش; از یا مربوط به ارتعاش

عبارات و ترکیب‌ها

vibratory motion

حرکت ارتعاشی

vibratory system

سیستم ارتعاشی

vibratory signal

سیگنال ارتعاشی

vibratory plate

صفحه ارتعاشی

vibratory feeder

تغذیه ارتعاشي

vibratory compactor

کامپکتور ارتعاشی

vibratory conveyor

نوار نقاله ارتعاشی

vibratory testing

آزمایش ارتعاشی

vibratory tools

ابزارهای ارتعاشی

vibratory analysis

تجزیه و تحلیل ارتعاشی

جملات نمونه

the vibratory nature of the music filled the room with energy.

طبیعت ارتعاشی موسیقی، اتاق را با انرژی پر کرد.

she felt a vibratory sensation in her hands while playing the instrument.

او در حین نواختن ساز، یک حس ارتعاشی در دست هایش احساس کرد.

the vibratory waves traveled through the air, creating a unique sound.

امواج ارتعاشی از طریق هوا حرکت کردند و صدایی منحصر به فرد ایجاد کردند.

vibratory signals can be used for communication in various devices.

می‌توان از سیگنال‌های ارتعاشی برای برقراری ارتباط در دستگاه‌های مختلف استفاده کرد.

the vibratory motion of the machine increased its efficiency.

حرکت ارتعاشی دستگاه باعث افزایش کارایی آن شد.

he enjoys the vibratory experience of live concerts.

او از تجربه ارتعاشی کنسرت‌های زنده لذت می‌برد.

vibratory feedback enhances the user experience in gaming.

بازخورد ارتعاشی، تجربه کاربر را در بازی بهبود می‌بخشد.

the scientist studied the vibratory patterns of the molecules.

دانشمند الگوهای ارتعاشی مولکول‌ها را مطالعه کرد.

vibratory therapy is used to relieve muscle tension.

از روش درمانی ارتعاشی برای رفع تنش عضلانی استفاده می‌شود.

she used a vibratory tool to massage her sore muscles.

او از ابزار ارتعاشی برای ماساژ عضلات دردش استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید