visitations

[ایالات متحده]/ˌvɪzɪˈteɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌvɪzɪˈteɪʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بازدید؛ یک بازدید رسمی، به ویژه یکی که برای بازرسی یا نظارت انجام می‌شود؛ مجازات یا برکت الهی

عبارات و ترکیب‌ها

church visitations

بازدید از کلیسا

family visitations

بازدیدهای خانوادگی

hospital visitations

بازدید از بیمارستان

friendly visitations

بازدیدهای دوستانه

official visitations

بازدیدهای رسمی

scheduled visitations

بازدیدهای زمان‌بندی‌شده

private visitations

بازدیدهای خصوصی

social visitations

بازدیدهای اجتماعی

regular visitations

بازدیدهای منظم

unexpected visitations

بازدیدهای غیرمنتظره

جملات نمونه

she received visitations from her late grandmother.

او ملاقات‌هایی از مادربزرگ مرحومش دریافت می‌کرد.

his visitations were always a source of comfort.

ملاقات‌های او همیشه منبعی از آسایش بودند.

the visitations from the spirit were frequent.

ملاقات‌ها از روح زیاد بودند.

they documented the visitations in a journal.

آنها ملاقات‌ها را در یک دفترچه یادداشت ثبت کردند.

her visitations to the museum inspired her art.

بازدیدهای او از موزه الهام‌بخش هنر او بود.

he looked forward to the visitations every summer.

او هر تابستان منتظر ملاقات‌ها بود.

visitations from friends can lift your spirits.

ملاقات با دوستان می‌تواند روحیه شما را بالا ببرد.

the visitations were part of a spiritual journey.

ملاقات‌ها بخشی از یک سفر معنوی بود.

she felt the visitations were messages from beyond.

او احساس می‌کرد ملاقات‌ها پیام‌هایی از فراتر بودند.

his visitations to the elderly were greatly appreciated.

بازدیدهای او از افراد مسن بسیار مورد قدردانی قرار می‌گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید