visualised

[ایالات متحده]/'vizjuəlaiz/
[بریتانیا]/ˈvɪʒuəˌlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. قابل مشاهده کردن، عینی کردن، تصور کردن؛ \nvi. ظاهر شدن.

جملات نمونه

They had not visualised such an attack.

آنها چنین حمله‌ای را پیش‌بینی نکرده بودند.

We all can visualise a friend’s face when he is away.

ما همه می‌توانیم چهره دوست خود را زمانی که دور است تصور کنیم.

Though he described the place carefully,I couldn’t visualise it because it was so different from anything I’d known.

اگرچه او مکان را با دقت توصیف کرد، من نمی‌توانستم آن را تصور کنم زیرا بسیار متفاوت از هر چیزی بود که می‌شناختم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید