vividnesses

[ایالات متحده]/'vividnis/
[بریتانیا]/ˈvɪvɪdnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. روشنایی یا شدت (رنگ، نور و غیره) که زنده، پررنگ و پر از زندگی است؛ واقع‌گرایی؛ وضوح.

جملات نمونه

The vividness of the painting captured everyone's attention.

طراوت نقاشی توجه همه را به خود جلب کرد.

She described the scene with great vividness, making it feel like we were there.

او صحنه را با چنان طراوت وصف کرد که احساس می‌کردیم آنجا حضور داریم.

The author's use of vividness in his writing brought the story to life.

استفاده نویسنده از طراوت در نوشته‌هایش داستان را زنده کرد.

The vividness of the memories from that day still haunts me.

طراوت خاطرات آن روز هنوز آزارم می‌دهد.

The vividness of the colors in the sunset was breathtaking.

طراوت رنگ‌ها در غروب خورشید نفس‌گیر بود.

The vividness of her dreams often left her feeling disoriented upon waking.

طراوت رویاهای او اغلب باعث می‌شد که پس از بیدار شدن احساس سردرگمی کند.

The vividness of his imagination allowed him to create entire worlds in his stories.

طراوت تصورات او به او اجازه داد که دنیاهای کامل را در داستان‌هایش خلق کند.

The vividness of the details in the book made it hard to put down.

طراوت جزئیات در کتاب باعث شد که نتوان آن را رها کرد.

She painted with such vividness that the images seemed to jump off the canvas.

او با چنان طراوتی نقاشی کرد که تصاویر به نظر می‌رسید از بوم جدا شوند.

The vividness of the performance left the audience in awe.

طراوت اجرا باعث شد که مخاطبان شگفت‌زده شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید