vociferation

[ایالات متحده]/vəʊˌsɪf.əˈreɪ.ʃən/
[بریتانیا]/voʊˌsɪf.əˈreɪ.ʃən/

ترجمه

n. عمل فریاد زدن یا ایجاد صدای بلند
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

vociferation of dissent

فریاد مخالفت

vociferation of support

فریاد حمایت

vociferation in protest

فریاد اعتراض

vociferation of opinion

فریاد نظر

vociferation of claims

فریاد ادعاها

vociferation against injustice

فریاد علیه بی‌عدالتی

vociferation of ideas

فریاد ایده‌ها

vociferation of demands

فریاد خواسته‌ها

vociferation in anger

فریاد با خشم

vociferation of voices

فریاد صداها

جملات نمونه

the vociferation of the crowd filled the stadium.

فریاد جمعیت استادیوم را پر کرد.

his vociferation during the debate drew everyone's attention.

فریاد او در طول بحث توجه همه را به خود جلب کرد.

she expressed her opinions with vociferation at the meeting.

او نظرات خود را با فریاد در جلسه بیان کرد.

the vociferation from the protesters was heard miles away.

فریاد اعتراض‌کنندگان از مایل‌ها دور شنیده می‌شد.

his vociferation was a clear sign of his passion.

فریاد او نشان واضح اشتیاق او بود.

during the concert, vociferation erupted from the fans.

در طول کنسرت، فریاد از طرفداران فوران کرد.

the vociferation of the children playing outside was delightful.

فریاد کودکان در حال بازی بیرون خوشایند بود.

her vociferation about the issue sparked a lively discussion.

فریاد او در مورد این موضوع باعث ایجاد بحثی پر جنب و جوش شد.

the vociferation in the courtroom was unexpected.

فریاد در دادگاه غیرمنتظره بود.

his vociferation in favor of change resonated with many.

فریاد او به نفع تغییر با بسیاری همخوانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید