waggery

[ایالات متحده]/ˈwæɡəri/
[بریتانیا]/ˈwæɡəri/

ترجمه

n. عمل شوخی یا خرابکاری بازیگوشانه؛ رفتار طنزآمیز یا خنده‌دار

عبارات و ترکیب‌ها

waggery and fun

خوشگویی و تفریح

waggery at play

خوشگویی در بازی

waggery in action

خوشگویی در عمل

waggery of youth

خوشگویی جوانی

waggery for laughs

خوشگویی برای خنده

waggery and mischief

خوشگویی و شیطنت

waggery in nature

خوشگویی در طبیعت

waggery with friends

خوشگویی با دوستان

waggery of life

خوشگویی زندگی

waggery brings joy

خوشگویی شادی می آورد

جملات نمونه

his waggery often lightens the mood in the office.

خوش‌گویی او اغلب فضاي دفتر را تلطيف می‌کند.

she appreciated his waggery during the serious meeting.

او در طول جلسه جدی از خوش‌گویی او قدردانی کرد.

the children's waggery brought laughter to the party.

خوش‌گویی کودکان خنده را به مهمانی آورد.

his waggery is a refreshing change from the usual seriousness.

خوش‌گویی او یک تغییر دلپذیر از جدیت معمول است.

with a touch of waggery, he made the presentation enjoyable.

با کمی خوش‌گویی، او ارائه‌دهنده را لذت‌بخش کرد.

her waggery was infectious, spreading joy among her friends.

خوش‌گویی او مسری بود و شادی را در میان دوستانش گسترش می‌داد.

in his waggery, he often impersonates famous characters.

در خوش‌گویی خود، او اغلب به تقلید از شخصیت‌های مشهور می‌پردازد.

waggery can sometimes break the ice in awkward situations.

خوش‌گویی گاهی اوقات می‌تواند یخ را در موقعیت‌های ناخوشاوت در شکست.

his clever waggery made him the life of the party.

خوش‌گویی باهوش او او را به روح مهمانی تبدیل کرد.

they enjoyed a night filled with laughter and waggery.

آنها از یک شب پر از خنده و خوش‌گویی لذت بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید