wannabee star
ستارهی مشتاق
wannabee actor
بازیگر مشتاق
wannabee singer
خواننده مشتاق
wannabee model
مدل مشتاق
wannabee entrepreneur
کارآفرین مشتاق
wannabee writer
نویسنده مشتاق
wannabee chef
سرآشپز مشتاق
wannabee designer
طراح مشتاق
wannabee influencer
تاثیرگذار مشتاق
wannabee hero
قهرمان مشتاق
she is just a wannabee in the fashion industry.
او فقط یک جوینده در صنعت مد است.
many wannabees struggle to find their unique style.
بسیاری از جویندگان برای یافتن سبک منحصر به فرد خود تلاش می کنند.
he called himself a wannabee entrepreneur.
او خود را یک کارآفرین جوینده نامید.
there are too many wannabees in the music scene.
بسیار زیاد جوینده در صحنه موسیقی وجود دارد.
being a wannabee can be discouraging at times.
گاهی اوقات بودن یک جوینده می تواند ناامید کننده باشد.
she admires the talent of others but feels like a wannabee.
او از استعداد دیگران تحسین می کند اما احساس می کند یک جوینده است.
he doesn't want to be just another wannabee actor.
او نمی خواهد فقط یک بازیگر جوینده دیگر باشد.
there’s a fine line between being inspired and being a wannabee.
یک خط ظریف بین الهام گرفتن و جوینده بودن وجود دارد.
many wannabees fail to realize their potential.
بسیاری از جویندگان موفق به تحقق پتانسیل خود نمی شوند.
she is tired of being labeled a wannabee.
او از اینکه به عنوان یک جوینده شناخته می شود خسته شده است.
wannabee star
ستارهی مشتاق
wannabee actor
بازیگر مشتاق
wannabee singer
خواننده مشتاق
wannabee model
مدل مشتاق
wannabee entrepreneur
کارآفرین مشتاق
wannabee writer
نویسنده مشتاق
wannabee chef
سرآشپز مشتاق
wannabee designer
طراح مشتاق
wannabee influencer
تاثیرگذار مشتاق
wannabee hero
قهرمان مشتاق
she is just a wannabee in the fashion industry.
او فقط یک جوینده در صنعت مد است.
many wannabees struggle to find their unique style.
بسیاری از جویندگان برای یافتن سبک منحصر به فرد خود تلاش می کنند.
he called himself a wannabee entrepreneur.
او خود را یک کارآفرین جوینده نامید.
there are too many wannabees in the music scene.
بسیار زیاد جوینده در صحنه موسیقی وجود دارد.
being a wannabee can be discouraging at times.
گاهی اوقات بودن یک جوینده می تواند ناامید کننده باشد.
she admires the talent of others but feels like a wannabee.
او از استعداد دیگران تحسین می کند اما احساس می کند یک جوینده است.
he doesn't want to be just another wannabee actor.
او نمی خواهد فقط یک بازیگر جوینده دیگر باشد.
there’s a fine line between being inspired and being a wannabee.
یک خط ظریف بین الهام گرفتن و جوینده بودن وجود دارد.
many wannabees fail to realize their potential.
بسیاری از جویندگان موفق به تحقق پتانسیل خود نمی شوند.
she is tired of being labeled a wannabee.
او از اینکه به عنوان یک جوینده شناخته می شود خسته شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید