wantonnesses abound
آشفتگیها فراوان هستند
wantonnesses revealed
آشفتگیها آشکار شدند
wantonnesses unchecked
آشفتگیهای کنترل نشده
wantonnesses exposed
آشفتگیها نمایان شدند
wantonnesses displayed
آشفتگیها به نمایش گذاشته شدند
wantonnesses condemned
آشفتگیها محکوم شدند
wantonnesses ignored
آشفتگیها نادیده گرفته شدند
wantonnesses criticized
آشفتگیها مورد انتقاد قرار گرفتند
wantonnesses tolerated
آشفتگیها تحمل شدند
wantonnesses questioned
آشفتگیها مورد سوال قرار گرفتند
his wantonnesses led to many broken relationships.
این هوسبازیها منجر به از بین رفتن بسیاری از روابط شد.
the wantonnesses of youth can sometimes cause regret later in life.
هوسبازیهای جوانی گاهی اوقات میتواند باعث پشیمانی در زندگی شود.
she was criticized for her wantonnesses in public.
او به خاطر هوسبازیهایش در ملا عام مورد انتقاد قرار گرفت.
his wantonnesses were a source of gossip in the community.
هوسبازیهای او منبع شایعه در جامعه بود.
the novel explores the wantonnesses of the aristocracy.
این رمان به بررسی هوسبازیهای اشراف میپردازد.
they spoke of his wantonnesses with disdain.
آنها با بیاعتنایی از هوسبازیهای او صحبت کردند.
her wantonnesses were often overlooked due to her charm.
هوسبازیهای او اغلب به دلیل جذابیتش نادیده گرفته میشد.
the wantonnesses of the party left many attendees shocked.
هوسبازیهای مهمانی باعث حیرت بسیاری از شرکتکنندگان شد.
he justified his wantonnesses as a pursuit of freedom.
او هوسبازیهای خود را به عنوان جستجوی آزادی توجیه کرد.
her poetry often reflects the wantonnesses of her experiences.
شعر او اغلب بازتابی از هوسبازیهای تجربیات او است.
wantonnesses abound
آشفتگیها فراوان هستند
wantonnesses revealed
آشفتگیها آشکار شدند
wantonnesses unchecked
آشفتگیهای کنترل نشده
wantonnesses exposed
آشفتگیها نمایان شدند
wantonnesses displayed
آشفتگیها به نمایش گذاشته شدند
wantonnesses condemned
آشفتگیها محکوم شدند
wantonnesses ignored
آشفتگیها نادیده گرفته شدند
wantonnesses criticized
آشفتگیها مورد انتقاد قرار گرفتند
wantonnesses tolerated
آشفتگیها تحمل شدند
wantonnesses questioned
آشفتگیها مورد سوال قرار گرفتند
his wantonnesses led to many broken relationships.
این هوسبازیها منجر به از بین رفتن بسیاری از روابط شد.
the wantonnesses of youth can sometimes cause regret later in life.
هوسبازیهای جوانی گاهی اوقات میتواند باعث پشیمانی در زندگی شود.
she was criticized for her wantonnesses in public.
او به خاطر هوسبازیهایش در ملا عام مورد انتقاد قرار گرفت.
his wantonnesses were a source of gossip in the community.
هوسبازیهای او منبع شایعه در جامعه بود.
the novel explores the wantonnesses of the aristocracy.
این رمان به بررسی هوسبازیهای اشراف میپردازد.
they spoke of his wantonnesses with disdain.
آنها با بیاعتنایی از هوسبازیهای او صحبت کردند.
her wantonnesses were often overlooked due to her charm.
هوسبازیهای او اغلب به دلیل جذابیتش نادیده گرفته میشد.
the wantonnesses of the party left many attendees shocked.
هوسبازیهای مهمانی باعث حیرت بسیاری از شرکتکنندگان شد.
he justified his wantonnesses as a pursuit of freedom.
او هوسبازیهای خود را به عنوان جستجوی آزادی توجیه کرد.
her poetry often reflects the wantonnesses of her experiences.
شعر او اغلب بازتابی از هوسبازیهای تجربیات او است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید