waypoints

[ایالات متحده]/ˈweɪpɔɪnt/
[بریتانیا]/ˈweɪpɔɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه‌ای در طول یک مسیر یا راه؛ نقطه مرجع برای ناوبری

عبارات و ترکیب‌ها

next waypoint

مسیر بعدی

set waypoint

تنظیم مسیر

waypoint navigation

ناوبری مسیر

waypoint marker

علامت مسیر

waypoint list

لیست مسیر

waypoint route

مسیر راه

waypoint update

به‌روزرسانی مسیر

waypoint altitude

ارتفاع مسیر

waypoint system

سیستم مسیر

جملات نمونه

the pilot set a waypoint to guide the aircraft.

خلبان یک نقطه راهنما برای هدایت هواپیما تنظیم کرد.

we need to mark a waypoint on the map for our journey.

ما باید یک نقطه راهنما را روی نقشه برای سفر خود علامت گذاری کنیم.

each waypoint helps us track our progress.

هر نقطه راهنما به ما کمک می کند تا پیشرفت خود را پیگیری کنیم.

the gps device allows you to save waypoints.

دستگاه GPS به شما امکان می دهد نقاط راهنما را ذخیره کنید.

they reached the next waypoint after a long hike.

آنها پس از یک پیاده روی طولانی به نقطه راهنمای بعدی رسیدند.

waypoint navigation can improve travel efficiency.

ناوبری با نقاط راهنما می تواند کارایی سفر را بهبود بخشد.

we should update the waypoint coordinates for accuracy.

ما باید مختصات نقطه راهنما را برای دقت به روز کنیم.

the waypoint system is essential for off-road adventures.

سیستم نقطه راهنما برای ماجراجویی در خارج از جاده ضروری است.

he programmed multiple waypoints into his navigation system.

او نقاط راهنمای متعدد را در سیستم ناوبری خود برنامه ریزی کرد.

finding the waypoint was crucial for completing the mission.

پیدا کردن نقطه راهنما برای تکمیل مأموریت بسیار مهم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید