week

[ایالات متحده]/wiːk/
[بریتانیا]/wik/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. هفته، گردشی

عبارات و ترکیب‌ها

last week

هفته گذشته

next week

هفته آینده

work week

هفته کاری

weekend getaway

سفر آخر هفته

every week

هر هفته

once a week

یک بار در هفته

twice a week

دو بار در هفته

each week

هر هفته

in a week

در یک هفته

during the week

در طول هفته

every other week

هفته‌ای یک بار در میان

working week

هفته کاری

business week

هفته کاری

week after week

هفته به هفته

holy week

هفته مقدس

week day

روز هفته

جملات نمونه

a week of rain.

یک هفته باران

Week after week the drought continued.

هفته به هفته خشکسالی ادامه یافت.

Week by week he grew a little stronger.

هفته به هفته او کمی قوی تر شد.

a week's march away.

یک هفته راهی با پای پیاده

a week of incessant rains

یک هفته باران‌های بی‌وقفه

They spent a week in (a) retreat.

یک هفته را در یک مکان آرام گذراندند.

a week's backpacking in the Pyrenees.

یک هفته کوله‌گردی در پیرنه

the culmination of the week-long carnival.

نقطه اوج کارناوال یک هفته‌ای

a 35-hour week with flexitime.

یک هفته 35 ساعته با انعطاف پذیری.

a hot week on the stock market.

یک هفته داغ در بازار سهام

next week's Cup Final.

فینال جام هفته آینده

the first weeks of pregnancy.

هفته های اول بارداری

next week's duty roster.

جدول وظایف هفته آینده.

one week on safari .

یک هفته در سفر.

lost a week in idle occupations.

یک هفته را در فعالیت‌های بی‌فایده از دست داد.

we'll be back a week on Friday.

ما یک هفته دیگر در روز جمعه باز خواهیم گشت.

review last week's lessons

درس های هفته گذشته را مرور کنید

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید