wenched away
از راه جدا شد
wenched off
از آن جدا شد
wenched out
بیرون رانده شد
wenched up
به بالا رانده شد
wenched down
به پایین رانده شد
wenched around
چپ و راست رانده شد
wenched in
وارد شد
wenched together
در کنار هم رانده شد
wenched back
عقب رانده شد
wenched through
از میان رانده شد
he wenched at the tavern last night.
او شب گذشته در میخانه فحاشی کرد.
she was often wenched by the sailors.
او اغلب توسط ملوانان فحاشی می شد.
the story described how he wenched across the city.
داستان شرح داد که او چگونه در سراسر شهر فحاشی کرد.
they wenched together during the festival.
آنها در طول جشنواره با هم فحاشی کردند.
he didn't want to be seen wenched in public.
او نمی خواست در ملا عام فحاشی دیده شود.
wenched by the firelight, they shared their secrets.
در حالی که نور آتش آنها را فحاشی می کرد، آنها رازهای خود را به اشتراک گذاشتند.
she felt ashamed after she wenched last weekend.
او بعد از فحاشی آخر هفته گذشته احساس شرمندگی کرد.
he often wenched when he traveled for work.
او اغلب وقتی برای کار سفر می کرد فحاشی می کرد.
the tales of how he wenched were legendary.
داستان های اینکه او چگونه فحاشی می کرد افسانه ای بود.
they laughed and wenched until dawn.
آنها خندیدند و تا سپیده دم فحاشی کردند.
wenched away
از راه جدا شد
wenched off
از آن جدا شد
wenched out
بیرون رانده شد
wenched up
به بالا رانده شد
wenched down
به پایین رانده شد
wenched around
چپ و راست رانده شد
wenched in
وارد شد
wenched together
در کنار هم رانده شد
wenched back
عقب رانده شد
wenched through
از میان رانده شد
he wenched at the tavern last night.
او شب گذشته در میخانه فحاشی کرد.
she was often wenched by the sailors.
او اغلب توسط ملوانان فحاشی می شد.
the story described how he wenched across the city.
داستان شرح داد که او چگونه در سراسر شهر فحاشی کرد.
they wenched together during the festival.
آنها در طول جشنواره با هم فحاشی کردند.
he didn't want to be seen wenched in public.
او نمی خواست در ملا عام فحاشی دیده شود.
wenched by the firelight, they shared their secrets.
در حالی که نور آتش آنها را فحاشی می کرد، آنها رازهای خود را به اشتراک گذاشتند.
she felt ashamed after she wenched last weekend.
او بعد از فحاشی آخر هفته گذشته احساس شرمندگی کرد.
he often wenched when he traveled for work.
او اغلب وقتی برای کار سفر می کرد فحاشی می کرد.
the tales of how he wenched were legendary.
داستان های اینکه او چگونه فحاشی می کرد افسانه ای بود.
they laughed and wenched until dawn.
آنها خندیدند و تا سپیده دم فحاشی کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید