She wheedled him into going.
او را متقاعد کرد که برود.
They have wheedled a holiday from the headmaster.
آنها از مدیر مدرسه یک تعطیلات به دست آوردند.
The boy wheedled money out of his father.
پسر پول را از پدرش گرفت.
The children wheedled me into letting them go to the film.
کودکان با خواهش و تمنا من را متقاعد کردند که به آنها اجازه دهم به تماشای فیلم بروند.
you can contrive to wheedled your way on to a playing field.
شما می توانید راهی برای ورود به زمین بازی پیدا کنید.
She wheedled her husband into buying a lottery ticket.
او شوهرش را متقاعد کرد که بلیط قرعهکشی بخرد.
a swindler who wheedled my life savings out of me.
یک فریبکار که تمام پس انداز زندگی من را از من گرفت.
The child wheedled seven dollars out of his father.
کودک هفت دلار از پدرش گرفت.
On the other hand some of them seemed to be on good terms with the guards, called them by nicknames, and tried to wheedle cigarettes through the spyhole in the door.
از طرف دیگر، به نظر می رسید که برخی از آنها با نگهبانان در ارتباط خوبی هستند، آنها را با نام مستعار صدا می کردند و سعی می کردند از طریق چشمی در در سیگار بگیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید