| جمع | wheelhouses |
in someone's wheelhouse
در حیطه تخصص کسی
outside someone's wheelhouse
خارج از حیطه تخصص کسی
the wheelhouse module is craned into position on the hull.
ماژول کابین فرمان با جرثقیل در موقعیت مناسب روی بدنه قرار میگیرد.
The new software is right in her wheelhouse.
نرمافزار جدید دقیقا در حیطه تخصص او قرار دارد.
As a seasoned chef, baking is right in his wheelhouse.
همانطور که یک سرآشپز با تجربه است، شیرینی پزی دقیقا در حیطه تخصص او قرار دارد.
Her skills in marketing are right in her wheelhouse.
مهارتهای او در بازاریابی دقیقا در حیطه تخصص او قرار دارد.
The project falls within his wheelhouse of expertise.
این پروژه در حیطه تخصص او قرار دارد.
The job requires someone with experience in that wheelhouse.
این شغل به کسی نیاز دارد که تجربه ای در آن حیطه داشته باشد.
The task is outside of his wheelhouse.
این کار خارج از حیطه تخصص او است.
She excels in areas outside of her wheelhouse.
او در زمینه هایی خارج از حیطه تخصص خود مهارت دارد.
The company is looking for candidates who fit their wheelhouse.
شرکت به دنبال داوطلباندی است که با حیطه تخصص آنها مطابقت داشته باشند.
He prefers to stay within his wheelhouse when taking on new projects.
او ترجیح می دهد هنگام انجام پروژه های جدید در حیطه تخصص خود بماند.
The topic is well within the professor's wheelhouse of research.
این موضوع به خوبی در حیطه تحقیقات استاد قرار دارد.
in someone's wheelhouse
در حیطه تخصص کسی
outside someone's wheelhouse
خارج از حیطه تخصص کسی
the wheelhouse module is craned into position on the hull.
ماژول کابین فرمان با جرثقیل در موقعیت مناسب روی بدنه قرار میگیرد.
The new software is right in her wheelhouse.
نرمافزار جدید دقیقا در حیطه تخصص او قرار دارد.
As a seasoned chef, baking is right in his wheelhouse.
همانطور که یک سرآشپز با تجربه است، شیرینی پزی دقیقا در حیطه تخصص او قرار دارد.
Her skills in marketing are right in her wheelhouse.
مهارتهای او در بازاریابی دقیقا در حیطه تخصص او قرار دارد.
The project falls within his wheelhouse of expertise.
این پروژه در حیطه تخصص او قرار دارد.
The job requires someone with experience in that wheelhouse.
این شغل به کسی نیاز دارد که تجربه ای در آن حیطه داشته باشد.
The task is outside of his wheelhouse.
این کار خارج از حیطه تخصص او است.
She excels in areas outside of her wheelhouse.
او در زمینه هایی خارج از حیطه تخصص خود مهارت دارد.
The company is looking for candidates who fit their wheelhouse.
شرکت به دنبال داوطلباندی است که با حیطه تخصص آنها مطابقت داشته باشند.
He prefers to stay within his wheelhouse when taking on new projects.
او ترجیح می دهد هنگام انجام پروژه های جدید در حیطه تخصص خود بماند.
The topic is well within the professor's wheelhouse of research.
این موضوع به خوبی در حیطه تحقیقات استاد قرار دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید