stern look
نگاه جدی
stern warning
هشدار جدی
stern discipline
انضباط سختگیرانه
stern tube
لوله استرن
a stern code of honour.
یک قانون سختگیرانه شرافت
They are very stern in their discipline.
آنها در نظم و انضباط بسیار سختگیر هستند.
Larry was stern with disobedient employees.
لری با کارمندان непокорный سخت بود.
he stood at the stern of the yacht.
او در عقب کشتی تفریحی ایستاد.
The profession of medicine is a stern taskmaster.
حرفه پزشکی یک مربی سختگیر است.
Healey was made of sterner stuff.
هیلی از جنس مصمم تری بود.
Fill the forepeak to decrease the stern trim.
برای کاهش تریم عقب، قسمت جلوی کشتی را پر کنید.
The judge was a stern,unapproachable man.
قاضی مردی سختگیر و غیرقابل دسترس بود.
Trent held the jib back, sailing the catamaran stern on.
ترنت بادبان را عقب نگه داشت و قایق بادبانی را به صورت عقب راند.
she was silenced by the Inspector's stern look.
او با نگاه جدی بازرس ساکت شد.
a smile transformed his stern face.
لبخند چهره سختگیرش را تغییر داد.
stern measures to restrict vehicle growth.
اقدامات سختگیرانه برای محدود کردن رشد خودرو.
my stern can't take too much sun.
عقب من نمی تواند در برابر نور خورشید زیاد مقاومت کند.
she had come through her sternest test.
او از سخت ترین آزمون خود عبور کرده بود.
Prevent stern red anthema and cross infection.
از آنتیم سرخ سخت و عفونت متقابل جلوگیری کنید.
a stern disciplinarian.See Synonyms at severe
یک تنبیه کننده سختگیر. برای مترادف ها به شدید مراجعه کنید
The headmaster ruled the school with a stern discipline.
مدیر مدرسه مدرسه را با انضباط سختگیرانه اداره میکرد.
Even one minute’s lateness would earn a stern rebuke.
حتی یک دقیقه تاخیر هم باعث سرزنش شدید میشد.
the past year has been a stern test of the ability of British industry.
سال گذشته یک آزمون سخت برای توانایی صنعت بریتانیا بوده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید