whickering

[ایالات متحده]/[ˈwɪkərɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈwɪkərɪŋ]/

ترجمه

n. صدای تولید شده توسط بینی اسب هنگام بازدم.
v. تولید صدای خر خر کردن.
adj. مربوط به یا مشخص شده با خر خر کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

whickering sound

صدای کش‌دار

whickering laughter

خنده کش‌دار

stopped whickering

دیگر کش‌دار نکرد

whickering child

کودک کش‌دار

whickering softly

به آرامی کش‌دار

whickering again

باز هم کش‌دار

whickering nervously

با اضطراب کش‌دار

whickering face

چهره کش‌دار

whickering voice

صدای کش‌دار

whickering eyes

چشمان کش‌دار

جملات نمونه

the nervous horse was whickering nervously in the stable.

اسب عصبي به طرز عصبی در طویله هاج و واج بود.

we heard a faint whickering coming from the nearby field.

ما صدای هاج و واج ضعیفی شنیدیم که از مزرعه نزدیک می آمد.

the foal's whickering alerted the mare to its presence.

هاج و واج مَهرچقه باعث آگاه شدن مادیان از حضورش شد.

a distressed whickering signaled the horse needed help.

هاج و واج مضطرب نشان داد که اسب به کمک نیاز دارد.

the cowboy recognized the whickering of his favorite horse.

کاوگ boy هاج و واج اسب مورد علاقه خود را تشخیص داد.

the whickering echoed across the open prairie.

صدای هاج و واج در دشت باز طنین انداز شد.

she listened to the whickering of the horses in the pasture.

او به صدای هاج و واج اسب ها در مراتع گوش داد.

the whickering grew louder as the storm approached.

با نزدیک شدن طوفان، صدای هاج و واج بلندتر شد.

the veterinarian investigated the cause of the horse's whickering.

دامپزشک علت هاج و واج اسب را بررسی کرد.

a soft whickering expressed the horse's contentment.

هاج و واج ملایم نشان دهنده رضایت اسب بود.

the whickering of the young colt was quite endearing.

هاج و واج کره جوان بسیار دوست داشتنی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید