whitenesses

[ایالات متحده]/'waɪtnəsɪz/
[بریتانیا]/'waɪtnəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت سفید بودن؛ درجه سفیدی، به ویژه در معدن

عبارات و ترکیب‌ها

white whitenesses

سفیدی ها

varied whitenesses

سفیدی های متنوع

cultural whitenesses

سفیدی های فرهنگی

social whitenesses

سفیدی های اجتماعی

hidden whitenesses

سفیدی های پنهان

perceived whitenesses

سفیدی های درک شده

constructed whitenesses

سفیدی های ساختگی

historical whitenesses

سفیدی های تاریخی

racial whitenesses

سفیدی های نژادی

ideal whitenesses

سفیدی های ایده آل

جملات نمونه

the whitenesses of the snow made the landscape look magical.

سفیدی برف‌ها باعث شد چشم‌انداز جادویی به نظر برسد.

her dress had beautiful whitenesses that caught everyone's attention.

لباس او سفیدی‌های زیبایی داشت که توجه همه را جلب کرد.

the artist used various whitenesses to create depth in the painting.

هنرمند از انواع مختلف سفیدی برای ایجاد عمق در نقاشی استفاده کرد.

in winter, the whitenesses of the ice create a serene atmosphere.

در زمستان، سفیدی یخ‌ها فضایی آرام ایجاد می‌کند.

the whitenesses of the clouds signaled a sunny day ahead.

سفیدی ابرها نشانه‌ای از یک روز آفتابی پیش رو بود.

she admired the whitenesses of the lilies in the garden.

او به سفیدی لاله ها در باغ خیره شد.

the whitenesses of his teeth made his smile even brighter.

سفیدی دندان‌هایش لبخندش را حتی بیشتر جذاب کرد.

the whitenesses of the pages in the book were pristine.

سفیدی صفحات کتاب بسیار تمیز بود.

she loved the whitenesses of fresh laundry hanging in the sun.

او عاشق سفیدی لباس‌های تازه خیس‌خوران آویزان در آفتاب بود.

the whitenesses of the marshmallows made the dessert look delectable.

سفیدی مارشمالو باعث شد دسر خوشمزه به نظر برسد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید