wielding power
داشتن قدرت
wielding influence
داشتن نفوذ
wielding authority
داشتن اقتدار
wielding weapons
داشتن اسلحه
wielding control
داشتن کنترل
wielding skills
داشتن مهارت
wielding strength
داشتن قدرت بدنی
wielding tools
داشتن ابزار
wielding magic
داشتن جادو
she was wielding a sword with great skill.
او شمشیر را با مهارت فراوان به دست داشت.
he is wielding influence in the community.
او نفوذ زیادی در جامعه دارد.
the artist is wielding a brush to create a masterpiece.
هنرمند قلممو را به کار میبرد تا یک شاهکار خلق کند.
they were wielding power in the organization.
آنها قدرت را در سازمان به دست داشتند.
the magician was wielding magic like a pro.
جادوگر جادو را مثل یک حرفهای به کار میبرد.
she is wielding a hammer to build the furniture.
او چکش را برای ساختن مبلمان به دست دارد.
the general was wielding strategy during the battle.
ژنرال در طول نبرد از استراتژی استفاده میکرد.
he is wielding a great deal of knowledge in this field.
او دانش زیادی در این زمینه دارد.
the coach is wielding tactics to improve the team's performance.
مربی از تاکتیکها برای بهبود عملکرد تیم استفاده میکند.
she is wielding authority as the team leader.
او به عنوان رهبر تیم از قدرت و اختیار استفاده میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید