handling

[ایالات متحده]/'hændlɪŋ/
[بریتانیا]/'hændlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درگیر بودن با
adj. عملیاتی
v. لمس کردن؛ مسئولیت گرفتن؛ درمان کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

customer handling

مدیریت مشتری

effective handling

مدیریت مؤثر

handling complaints

رسیدگی به شکایات

handling delicate situations

مدیریت شرایط حساس

material handling

جابجایی مواد

handling capacity

ظرفیت جابجایی

handling system

مدیریت سیستم

handling equipment

مدیریت تجهیزات

cargo handling

بارگیری

air handling

تهویه هوا

materials handling

جابجایی مواد

exception handling

مدیریت استثنا

handling charge

پرداخت هزینه

rough handling

مدیریت خشن

proper handling

مدیریت مناسب

ground handling

خدمات زمینی

material handling equipment

تجهیزات جابجایی مواد

handling fee

هزینه رسیدگی

error handling

مدیریت خطا

handling ability

توانایی مدیریت

event handling

مدیریت رویداد

message handling

مدیریت پیام

handling time

مدت زمان مدیریت

special handling

مدیریت ویژه

جملات نمونه

inapt handling of the project.

مدیریت نامناسب پروژه.

inept handling of the account.

مدیریت نالایق حساب.

the sweet handling of this motorcycle.

مدیریت دلپذیر این موتورسیکلت.

the advertising company that is handling the account.

شرکت تبلیغاتی که مسئولیت مدیریت حساب را بر عهده دارد.

the referee's inept handling of the match.

مدیریت نالایق داور مسابقه.

he admitted handling the stolen chequebook.

او به دست زدن به چک‌بوک دزدیده شده اعتراف کرد.

The government will have to tread very carefully in handling this issue.

دولت باید در رسیدگی به این موضوع بسیار محتاطانه عمل کند.

He has the authority for handling this matter.

او اختیار رسیدگی به این موضوع را دارد.

A computer is a device for handling of processing information.

یک کامپیوتر دستگاهی برای مدیریت پردازش اطلاعات است.

You must be more diplomatic in handling the situation.

شما باید در رسیدگی به این وضعیت دیپلماتیک‌تر باشید.

devised a new system for handling mail orders.

یک سیستم جدید برای رسیدگی به سفارشات پستی طراحی کرد.

he's been handed a bum rap for handling stolen goods.

به او به دروغ اتهام سرقت اموال زده اند.

we've got you bang to rights handling stolen property.

ما شما را در حالتی که دارایی‌های دزدیده شده را در دست دارید، به دام انداخته‌ایم.

I pay tribute to the Minister for his sensitive handling of the bill.

من به وزیر برای مدیریت حساسانه او نسبت به این لایحه ادای احترام می کنم.

traditional societies taboo female handling of food during this period.

در جوامع سنتی، زنان از دست زدن به غذا در این دوره منع شده اند.

We’ve got you bang to rights handling stolen property.

ما شما را در حالتی که دارایی‌های دزدیده شده را در دست دارید، به دام انداخته‌ایم.

How does cerebral hemorrhage arouse gatism handling?

خونریزی مغزی چگونه باعث ایجاد راه حل های مقابله با گاتیسم می شود؟

The tallymen's stand-by was not due to the unskilled handling of the winchman but to the breakdown of the winch.

آمادگی مردان شمار به دلیل عدم مهارت در کار مردان وینچ نبود، بلکه به دلیل خرابی وینچ بود.

burned my fingers by handling dry ice.

با دست زدن به یخ خشک، دستم را سوختم.

when handling or checking cash the cashier should exercise particular care.

هنگام رسیدگی یا بررسی پول نقد، کیسیر باید دقت ویژه ای به خرج دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید