wigging

[ایالات متحده]/wɪgɪŋ/
[بریتانیا]/wɪgɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. توبیخ؛ سرزنش

عبارات و ترکیب‌ها

wigging out

در حال اضطراب بودن

wigging me

من را عصبی کردن

wigging you

شما را عصبی کردن

wigging hard

به شدت عصبی کردن

wigging over

عصبی بودن در مورد

wigging out loud

با صدای بلند عصبی بودن

wigging life

زندگی عصبی

wigging scene

صحنه عصبی

wigging moment

لحظه عصبی

wigging session

جلسه عصبی

جملات نمونه

she was wigging out over the exam results.

او به دلیل نتایج امتحان به شدت مضطرب بود.

don't start wigging on me; everything will be fine.

با من عصبی نشو؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.

he tends to wig out when he's under pressure.

او معمولاً وقتی تحت فشار است، عصبی می‌شود.

she was wigging about the upcoming presentation.

او به دلیل ارائه آینده مضطرب بود.

stop wigging out and focus on the task at hand.

آرام شو و روی کاری که در دست داری تمرکز کن.

he started wigging when he heard the loud noise.

وقتی صدای بلند را شنید، عصبی شد.

she was wigging over the thought of moving.

او به دلیل فکر نقل مکان عصبی بود.

there's no need to wig; we have everything under control.

نیازی نیست عصبی شوی؛ ما همه چیز را تحت کنترل داریم.

he always wigged out during family gatherings.

او همیشه در جمع‌های خانوادگی عصبی می‌شد.

she started wigging after watching the horror movie.

بعد از تماشای فیلم ترسناک، عصبی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید