wigging out
در حال اضطراب بودن
wigging me
من را عصبی کردن
wigging you
شما را عصبی کردن
wigging hard
به شدت عصبی کردن
wigging over
عصبی بودن در مورد
wigging out loud
با صدای بلند عصبی بودن
wigging life
زندگی عصبی
wigging scene
صحنه عصبی
wigging moment
لحظه عصبی
wigging session
جلسه عصبی
she was wigging out over the exam results.
او به دلیل نتایج امتحان به شدت مضطرب بود.
don't start wigging on me; everything will be fine.
با من عصبی نشو؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
he tends to wig out when he's under pressure.
او معمولاً وقتی تحت فشار است، عصبی میشود.
she was wigging about the upcoming presentation.
او به دلیل ارائه آینده مضطرب بود.
stop wigging out and focus on the task at hand.
آرام شو و روی کاری که در دست داری تمرکز کن.
he started wigging when he heard the loud noise.
وقتی صدای بلند را شنید، عصبی شد.
she was wigging over the thought of moving.
او به دلیل فکر نقل مکان عصبی بود.
there's no need to wig; we have everything under control.
نیازی نیست عصبی شوی؛ ما همه چیز را تحت کنترل داریم.
he always wigged out during family gatherings.
او همیشه در جمعهای خانوادگی عصبی میشد.
she started wigging after watching the horror movie.
بعد از تماشای فیلم ترسناک، عصبی شد.
wigging out
در حال اضطراب بودن
wigging me
من را عصبی کردن
wigging you
شما را عصبی کردن
wigging hard
به شدت عصبی کردن
wigging over
عصبی بودن در مورد
wigging out loud
با صدای بلند عصبی بودن
wigging life
زندگی عصبی
wigging scene
صحنه عصبی
wigging moment
لحظه عصبی
wigging session
جلسه عصبی
she was wigging out over the exam results.
او به دلیل نتایج امتحان به شدت مضطرب بود.
don't start wigging on me; everything will be fine.
با من عصبی نشو؛ همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
he tends to wig out when he's under pressure.
او معمولاً وقتی تحت فشار است، عصبی میشود.
she was wigging about the upcoming presentation.
او به دلیل ارائه آینده مضطرب بود.
stop wigging out and focus on the task at hand.
آرام شو و روی کاری که در دست داری تمرکز کن.
he started wigging when he heard the loud noise.
وقتی صدای بلند را شنید، عصبی شد.
she was wigging over the thought of moving.
او به دلیل فکر نقل مکان عصبی بود.
there's no need to wig; we have everything under control.
نیازی نیست عصبی شوی؛ ما همه چیز را تحت کنترل داریم.
he always wigged out during family gatherings.
او همیشه در جمعهای خانوادگی عصبی میشد.
she started wigging after watching the horror movie.
بعد از تماشای فیلم ترسناک، عصبی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید