winching

[ایالات متحده]/wɪnʧɪŋ/
[بریتانیا]/wɪnʧɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل جابجایی چیزی با استفاده از وینچ

عبارات و ترکیب‌ها

winching operation

عمل جالباسی

winching system

سیستم جالباسی

winching equipment

تجهیزات جالباسی

winching process

فرآیند جالباسی

winching technique

تکنیک جالباسی

winching cable

سیم بکسل جالباسی

winching method

روش جالباسی

winching control

کنترل جالباسی

winching safety

ایمنی جالباسی

winching gear

قطعات جالباسی

جملات نمونه

the crew is winching the boat to safety.

خدمه در حال استفاده از وینچ برای بردن قایق به سمت امنیت هستند.

they used a winching system to lift the heavy object.

آنها از یک سیستم وینچ برای بلند کردن جسم سنگین استفاده کردند.

winching can be dangerous if not done properly.

وینچ کردن می تواند خطرناک باشد اگر به درستی انجام نشود.

he spent hours winching the car out of the mud.

او ساعت ها وقت صرف کرد تا ماشین را از گل بیرون بکشد.

the winching process requires careful planning.

فرآیند وینچ کردن نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

she demonstrated the winching technique to the team.

او تکنیک وینچ کردن را به تیم نشان داد.

we need to check the winching equipment before use.

ما باید تجهیزات وینچ را قبل از استفاده بررسی کنیم.

winching operations are often conducted at night.

عملیات وینچ کردن اغلب در شب انجام می شود.

the winching cable snapped during the operation.

کابل وینچ در حین عملیات پاره شد.

proper training is essential for winching tasks.

آموزش مناسب برای انجام وظایف وینچ کردن ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید