give a wink
چشمک زدن
wink at someone
به کسی چشمک زدن
wink back
چشمک پاسخ دادن
a playful wink
چشمک بازیگوشانه
wink at
چشمک کردن به
sleep a wink
چشمک زدن در خواب
in a wink
در یک چشمک
wink at slight errors
چشمکیدن به اشتباهات جزئی
There was no winking in the matter.
در این مورد هیچ چشمک زدن وجود نداشت.
give a wink; give a start.
یک چشمک زدن؛ شروع کردن
be hood-winked by flattery
با تعارف فریب بخورید
The destroyer was winking urgently.
نابودگر با عجله چشمک میزد.
We saw the wink at the ships bow.
ما چشمک را در قسمت جلوی کشتی دیدیم.
I didn't sleep a wink.(=not at all)
من اصلاً نخوابیدم.
winking conspiratorially at his chum.
با چشمک همدستی به دوستش نگاه کرد.
winked at corruption in the ministry.
چشم بر فساد در وزارتخانه گذاشت.
He winked at me.
او به من چشمک زد.
She winked a warning to the talkative boy.
او به پسر خوشگویان چشمک زد.
he winked at Nicole as he passed.
وقتی گذشت به نیکول چشمک زد.
the authorities winked at their illegal trade.
مقامات تجارت غیرقانونی آنها را نادیده گرفتند.
Harbor lights were winking in the distance.
چراغهای بندرگاه از دور چشمک میزدند.
A nod's as good as a wink, their political rights must be safeguarded.
یک تکان سر به اندازه یک چشمک خوب است، حقوق سیاسی آنها باید محافظت شود.
A nod's as good as a wink, she was sacked for incompetence.
یک تکان سر به اندازه یک چشمک خوب است، او به دلیل نالایقی اخراج شد.
He tipped me the wink not to buy at that price.
به من گفت که در آن قیمت خرید نکن.
Uncle John winked at me across the table.
عموی جان از آن طرف میز به من چشمک زد.
The stars were winking in the clear sky.
ستارهها در آسمان صاف چشمک میزدند.
give a wink
چشمک زدن
wink at someone
به کسی چشمک زدن
wink back
چشمک پاسخ دادن
a playful wink
چشمک بازیگوشانه
wink at
چشمک کردن به
sleep a wink
چشمک زدن در خواب
in a wink
در یک چشمک
wink at slight errors
چشمکیدن به اشتباهات جزئی
There was no winking in the matter.
در این مورد هیچ چشمک زدن وجود نداشت.
give a wink; give a start.
یک چشمک زدن؛ شروع کردن
be hood-winked by flattery
با تعارف فریب بخورید
The destroyer was winking urgently.
نابودگر با عجله چشمک میزد.
We saw the wink at the ships bow.
ما چشمک را در قسمت جلوی کشتی دیدیم.
I didn't sleep a wink.(=not at all)
من اصلاً نخوابیدم.
winking conspiratorially at his chum.
با چشمک همدستی به دوستش نگاه کرد.
winked at corruption in the ministry.
چشم بر فساد در وزارتخانه گذاشت.
He winked at me.
او به من چشمک زد.
She winked a warning to the talkative boy.
او به پسر خوشگویان چشمک زد.
he winked at Nicole as he passed.
وقتی گذشت به نیکول چشمک زد.
the authorities winked at their illegal trade.
مقامات تجارت غیرقانونی آنها را نادیده گرفتند.
Harbor lights were winking in the distance.
چراغهای بندرگاه از دور چشمک میزدند.
A nod's as good as a wink, their political rights must be safeguarded.
یک تکان سر به اندازه یک چشمک خوب است، حقوق سیاسی آنها باید محافظت شود.
A nod's as good as a wink, she was sacked for incompetence.
یک تکان سر به اندازه یک چشمک خوب است، او به دلیل نالایقی اخراج شد.
He tipped me the wink not to buy at that price.
به من گفت که در آن قیمت خرید نکن.
Uncle John winked at me across the table.
عموی جان از آن طرف میز به من چشمک زد.
The stars were winking in the clear sky.
ستارهها در آسمان صاف چشمک میزدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید