winkled

[ایالات متحده]/ˈwɪŋkld/
[بریتانیا]/ˈwɪŋkəld/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکت winkle; استخراج یا حذف چیزی; درخشیدن یا تابیدن

عبارات و ترکیب‌ها

winkled face

چهره چروکیده

winkled shirt

پیراهن چروکیده

winkled hands

دست‌های چروکیده

winkled skin

پوست چروکیده

winkled brow

ابرو چروکیده

winkled paper

مقاله چروکیده

winkled smile

لبخند چروکیده

winkled eyes

چشم‌های چروکیده

winkled lips

لب‌های چروکیده

winkled blanket

ملحفه چروکیده

جملات نمونه

her face was deeply winkled from years of laughter.

چهره او به دلیل سال‌ها خنده به شدت چروکیده بود.

the old man's winkled hands told stories of hard work.

دست‌های چروکیده پیرمرد داستان سختی کار را روایت می‌کردند.

she smiled, revealing her winkled eyes.

او لبخند زد و چشمان چروکیده خود را نمایان کرد.

the winkled fabric added character to the dress.

پارچه چروکیده شخصیتی به لباس اضافه کرد.

time had winkled the once smooth surface of the table.

زمان باعث چروکیده شدن سطح صاف قبلی میز شده بود.

his winkled expression showed his concern.

حالت چهره چروکیده او نگرانی‌اش را نشان می‌داد.

the winkled pages of the old book were fragile.

صفحات چروکیده کتاب قدیمی شکننده بودند.

she carefully ironed out the winkled shirt.

او به دقت پیراهن چروکیده را اتو کرد.

the winkled map was hard to read.

خواندن نقشه چروکیده سخت بود.

his winkled forehead betrayed his age.

پیشانی چروکیده او سنش را فاش می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید