stared blankly
بهطور خیرهکننده نگاه کرد
stared ahead
به جلو خیره شد
stared at
به ... خیره شد
stared wide-eyed
با چشمان گشاد خیره شد
stared in disbelief
با ناباوری خیره شد
stared across
از آن طرف خیره شد
stared down
به پایین خیره شد
stared out
به بیرون خیره شد
the child stared wide-eyed at the fireworks.
کودک با چشمان گشاد به آتشبازی خیره شده بود.
she stared blankly at the computer screen, lost in thought.
او با چشمان خالی به صفحه کامپیوتر خیره شده بود، غرق در فکر.
he stared intensely at the road ahead, focused on driving.
او با دقت زیاد به جادهای که در پیش داشت خیره شده بود، متمرکز بر رانندگی.
the audience stared in disbelief at the magician’s trick.
مخاطبان با ناباوری به شعبدهباز خیره شدند.
i stared at the painting, admiring its vibrant colors.
من به نقاشی خیره شدم و از رنگهای زنده آن تحسین کردم.
the cat stared intently at the bird outside the window.
گربه با دقت زیاد به پرنده بیرون از پنجره خیره شده بود.
we stared in shock at the accident on the highway.
ما با شوک به تصادف در بزرگراه خیره شدیم.
he stared down at his hands, feeling a sense of regret.
او به دستهایش خیره شد و احساس پشیمانی کرد.
the students stared up at the professor, eager to learn.
دانشجویان با اشتیاق به یادگیری به استاد خیره شدند.
she stared across the room at him, a look of concern on her face.
او از آن طرف اتاق به او خیره شد، چهرهاش نشان از نگرانی داشت.
i stared out the window, lost in my own thoughts.
من از پنجره بیرون خیره شدم، غرق در افکار خودم.
stared blankly
بهطور خیرهکننده نگاه کرد
stared ahead
به جلو خیره شد
stared at
به ... خیره شد
stared wide-eyed
با چشمان گشاد خیره شد
stared in disbelief
با ناباوری خیره شد
stared across
از آن طرف خیره شد
stared down
به پایین خیره شد
stared out
به بیرون خیره شد
the child stared wide-eyed at the fireworks.
کودک با چشمان گشاد به آتشبازی خیره شده بود.
she stared blankly at the computer screen, lost in thought.
او با چشمان خالی به صفحه کامپیوتر خیره شده بود، غرق در فکر.
he stared intensely at the road ahead, focused on driving.
او با دقت زیاد به جادهای که در پیش داشت خیره شده بود، متمرکز بر رانندگی.
the audience stared in disbelief at the magician’s trick.
مخاطبان با ناباوری به شعبدهباز خیره شدند.
i stared at the painting, admiring its vibrant colors.
من به نقاشی خیره شدم و از رنگهای زنده آن تحسین کردم.
the cat stared intently at the bird outside the window.
گربه با دقت زیاد به پرنده بیرون از پنجره خیره شده بود.
we stared in shock at the accident on the highway.
ما با شوک به تصادف در بزرگراه خیره شدیم.
he stared down at his hands, feeling a sense of regret.
او به دستهایش خیره شد و احساس پشیمانی کرد.
the students stared up at the professor, eager to learn.
دانشجویان با اشتیاق به یادگیری به استاد خیره شدند.
she stared across the room at him, a look of concern on her face.
او از آن طرف اتاق به او خیره شد، چهرهاش نشان از نگرانی داشت.
i stared out the window, lost in my own thoughts.
من از پنجره بیرون خیره شدم، غرق در افکار خودم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید