wisenheimer remark
اظهار نظر باهوش
wisenheimer comment
نظری باهوش
wisenheimer attitude
نگاه باهوش
wisenheimer joke
جک باهوش
wisenheimer answer
پاسخ باهوش
wisenheimer behavior
رفتار باهوش
wisenheimer response
واکنش باهوش
wisenheimer statement
اظهارات باهوش
wisenheimer idea
ایده باهوش
wisenheimer theory
تئوری باهوش
don't be such a wisenheimer; just listen to the instructions.
اینقدر خودنمايش نكنيد؛ فقط به دستورالعمل ها گوش بدهید.
he always acts like a wisenheimer in class, trying to show off his knowledge.
او همیشه در کلاس مثل یک خودنمايش رفتار می کند و سعی می کند دانش خود را به رخ بکشد.
stop being a wisenheimer and help me with this project.
خودنمايش بودن را متوقف كنيد و در این پروژه به من كمك كنيد.
she called him a wisenheimer for correcting her in front of everyone.
او او را به خاطر اصلاح کردنش در حضور همه، یک خودنمايش صدا زد.
his wisenheimer attitude often annoys his friends.
حرف های خودنمايش او اغلب دوستانش را آزار می دهد.
being a wisenheimer won't get you far in this job.
خودنمايش بودن در این شغل به شما کمک نمی کند.
she thinks she’s a wisenheimer, but she often makes mistakes.
او فکر می کند که یک خودنمايش است، اما اغلب اشتباه می کند.
he was labeled a wisenheimer after his sarcastic comments.
او پس از اظهارات طعنه آمیزش به عنوان یک خودنمايش شناخته شد.
don't be a wisenheimer; just admit you were wrong.
خودنمايش نباشید؛ فقط بپذیرید که اشتباه کرده اید.
her wisenheimer remarks often make the conversation awkward.
اظهارات خودنمايش او اغلب باعث می شود مکالمه ناخوشایند شود.
wisenheimer remark
اظهار نظر باهوش
wisenheimer comment
نظری باهوش
wisenheimer attitude
نگاه باهوش
wisenheimer joke
جک باهوش
wisenheimer answer
پاسخ باهوش
wisenheimer behavior
رفتار باهوش
wisenheimer response
واکنش باهوش
wisenheimer statement
اظهارات باهوش
wisenheimer idea
ایده باهوش
wisenheimer theory
تئوری باهوش
don't be such a wisenheimer; just listen to the instructions.
اینقدر خودنمايش نكنيد؛ فقط به دستورالعمل ها گوش بدهید.
he always acts like a wisenheimer in class, trying to show off his knowledge.
او همیشه در کلاس مثل یک خودنمايش رفتار می کند و سعی می کند دانش خود را به رخ بکشد.
stop being a wisenheimer and help me with this project.
خودنمايش بودن را متوقف كنيد و در این پروژه به من كمك كنيد.
she called him a wisenheimer for correcting her in front of everyone.
او او را به خاطر اصلاح کردنش در حضور همه، یک خودنمايش صدا زد.
his wisenheimer attitude often annoys his friends.
حرف های خودنمايش او اغلب دوستانش را آزار می دهد.
being a wisenheimer won't get you far in this job.
خودنمايش بودن در این شغل به شما کمک نمی کند.
she thinks she’s a wisenheimer, but she often makes mistakes.
او فکر می کند که یک خودنمايش است، اما اغلب اشتباه می کند.
he was labeled a wisenheimer after his sarcastic comments.
او پس از اظهارات طعنه آمیزش به عنوان یک خودنمايش شناخته شد.
don't be a wisenheimer; just admit you were wrong.
خودنمايش نباشید؛ فقط بپذیرید که اشتباه کرده اید.
her wisenheimer remarks often make the conversation awkward.
اظهارات خودنمايش او اغلب باعث می شود مکالمه ناخوشایند شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید