witchings

[ایالات متحده]/wɪtʃɪŋz/
[بریتانیا]/wɪtʃɪŋz/

ترجمه

n. عمل جادوگری
v. عمل افسون کردن یا انجام جادوگری (شکل gerund از جادو)

عبارات و ترکیب‌ها

witchings spell

جادوی سیاه

witchings brew

معجون جادویی

witchings curse

نفرین جادویی

witchings charm

جاذبه جادویی

witchings magic

جادوی شعبده

witchings potion

معجون جادویی

witchings hex

جادوی سیاه

witchings rites

آداب و رسوم جادویی

witchings lore

دانش جادویی

witchings craft

هنر شعبده

جملات نمونه

she performed witchings to heal the sick.

او برای درمان بیماران جادو انجام می‌داد.

the villagers feared her witchings in the dark.

روستاییان از جادوی او در تاریکی می‌ترسیدند.

he spoke of ancient witchings passed down through generations.

او درباره جادوی باستانی صحبت کرد که نسل به نسل منتقل شده بود.

witchings were often misunderstood in the old days.

جادوها اغلب در دوران قدیم سوء تفاهم می‌شدند.

she learned the craft of witchings from her grandmother.

او هنر جادو را از مادربزرگش یاد گرفت.

witchings can be both beneficial and harmful.

جادوها می‌توانند هم مفید و هم مضر باشند.

the book detailed various witchings and their effects.

کتاب به طور مفصل انواع جادوها و اثرات آنها را شرح داده بود.

many cultures have their own forms of witchings.

فرهنگ‌های بسیاری اشکال مختلفی از جادو دارند.

she was accused of witchings by the superstitious townsfolk.

او به دلیل خرافاتی بودن مردم شهر به انجام جادو متهم شد.

the festival celebrated the ancient art of witchings.

جشنواره هنر باستانی جادو را جشن گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید