witless

[ایالات متحده]/'wɪtlɪs/
[بریتانیا]/ˈwɪtlɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد هوش؛ احمق

جملات نمونه

Despite his reputation as a tough guy, he admits that he was ‘scared witless’ when he first arrived in New York.

با وجود شهرت او به عنوان یک مرد سخت، اعتراف می‌کند که هنگام ورود اول به نیویورک، «وحشت‌زده» بوده است.

acting witless in the situation

با رفتاری بی‌فکرانه در آن وضعیت

she felt witless in his presence

او در حضور او احساس نادانی می‌کرد.

responding with witless answers

پاسخ دادن با جواب‌های بی‌فکرانه

a witless attempt at humor

تلاش‌های بی‌فکرانه برای شوخی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید