act wittingly
عمل با هوش
speak wittingly
صحبت کردن با هوش
She wittingly made a sarcastic remark.
او با زیرکی یک اظهار نظر طعنهآمیز کرد.
He wittingly played along with the joke.
او با زیرکی با شوخی همراه شد.
They wittingly ignored the warning signs.
آنها با زیرکی علائم هشدار را نادیده گرفتند.
The comedian wittingly delivered his punchline.
کمدین با زیرکی ضربهاش را ارائه داد.
She wittingly avoided answering the question.
او با زیرکی از پاسخ دادن به سؤال خودداری کرد.
He wittingly pretended not to notice her mistake.
او با زیرکی وانمود کرد که متوجه اشتباه او نشد.
The suspect wittingly misled the investigators.
متهم با زیرکی محققان را گمراه کرد.
She wittingly made a sly move in the game.
او با زیرکی یک حرکت زیرکانه در بازی انجام داد.
He wittingly used humor to diffuse the tension.
او با زیرکی از شوخ طبعی برای کاهش تنش استفاده کرد.
They wittingly chose to remain silent on the matter.
آنها با زیرکی تصمیم گرفتند در این مورد سکوت کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید