wizardly

[ایالات متحده]/ˈwɪzədli/
[بریتانیا]/ˈwɪzərdli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. جادویی یا فوق العاده; مربوط به یک جادوگر مرد یا جادوگر

عبارات و ترکیب‌ها

wizardly powers

قدرت‌های جادویی

wizardly skills

مهارت‌های جادویی

wizardly charm

جاذبه جادویی

wizardly wisdom

حکمت جادویی

wizardly knowledge

دانش جادویی

wizardly tricks

ترفندهای جادویی

wizardly art

هنر جادویی

wizardly ways

روش‌های جادویی

wizardly spells

جادوها

wizardly feats

کردارهای جادویی

جملات نمونه

the wizardly charm of the old book captivated everyone.

جذابیت جادویی کتاب قدیمی همه را مجذوب خود کرد.

she performed a wizardly trick that left us all amazed.

او یک حقه جادویی انجام داد که همه ما را شگفت زده کرد.

the wizardly landscape was like something out of a fairy tale.

مناظر جادویی مانند چیزی از یک داستان فانتزی بود.

his wizardly skills in cooking made every meal a delight.

مهارت های جادویی او در آشپزی باعث شد هر وعده غذایی لذت بخش باشد.

the wizardly performance left the audience spellbound.

اجرای جادویی باعث شد مخاطبان مسحور شوند.

her wizardly knowledge of plants amazed the botanists.

دانش جادویی او در مورد گیاهان گیاه‌شناسان را شگفت زده کرد.

the wizardly aura around him made him stand out in the crowd.

هاله جادویی اطراف او باعث شد در میان جمعیت از او جدا شود.

with a wizardly flick of his wand, he transformed the room.

با یک حرکت جادویی چوبدستی خود، اتاق را متحول کرد.

her wizardly talent for storytelling kept everyone entertained.

استعداد جادویی او در تعریف داستان همه را سرگرم کرد.

the wizardly atmosphere of the festival was enchanting.

فضای جادویی جشنواره مسحور کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید