words

[ایالات متحده]/wɜːdz/
[بریتانیا]/wɜrdz/

ترجمه

n. جمع کلمه؛ واحدهای زبان
v. بیان با کلمات (سوم شخص مفرد از word)

عبارات و ترکیب‌ها

words matter

حرف‌ها مهم هستند

lost words

کلمات گمشده

words fail

کلمات شکست می‌خورند

wise words

کلمات حکیمانه

kind words

کلمات محبت‌آمیز

strong words

کلمات قوی

words spoken

کلمات گفته شده

few words

چند کلمه

empty words

گفته‌های بی‌معنا

words changed

کلمات تغییر کرده

جملات نمونه

i need to choose the right words to express my feelings.

من نیاز دارم کلمات مناسبی را برای بیان احساساتم انتخاب کنم.

the author used powerful words to evoke emotion in the reader.

نویسنده از کلمات قدرتمندی برای برانگیختن احساسات در خواننده استفاده کرد.

he lost his words and couldn't respond to the question.

او کلماتش را گم کرد و نتوانست به سؤال پاسخ دهد.

the politician's words were carefully chosen to appeal to voters.

کلمات سیاستمدار به دقت انتخاب شده بودند تا نظر رای دهندگان را جلب کنند.

she put her words into action and started the charity.

او حرف‌هایش را به عمل تبدیل کرد و خیریه را شروع کرد.

the news report contained some upsetting words.

گزارش خبری حاوی برخی کلمات ناراحت کننده بود.

he struggled to find the right words to comfort her.

او برای یافتن کلمات مناسب برای تسلی او تلاش کرد.

the contract is full of legal words and jargon.

این قرارداد پر از کلمات و اصطلاحات حقوقی است.

i'm at a loss for words after seeing that incredible view.

بعد از دیدن آن منظره فوق العاده، من از دست کلمات افتادم.

the teacher encouraged the students to expand their vocabulary and use new words.

معلم از دانش آموزان خواست واژگان خود را گسترش دهند و از کلمات جدید استفاده کنند.

the words of wisdom from my grandfather have always guided me.

حکمت کلام پدربزرگم همیشه راهنمای من بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید