wracked

[ایالات متحده]/rækt/
[بریتانیا]/rækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. باعث آسیب یا صدمه شدید شدن \nvi. به طور کامل ویران شدن \nn. کشتی ویران شده؛ ویرانی

عبارات و ترکیب‌ها

wracked with guilt

آشفته با احساس گناه

wracked by pain

دردآلود

wracked by grief

درهم شکستن از غم

wracked with anxiety

آشفته با اضطراب

wracked with doubt

آشفته با تردید

wracked with fear

آشفته با ترس

wracked with stress

تحت فشار

wracked with worry

نگران

wracked by loss

درهم شکستن از دست دادن

wracked with sorrow

آشفته با غم و اندوه

جملات نمونه

he was wracked with guilt after the accident.

او پس از حادثه با احساس گناه دست و پنجه نرم می‌کرد.

she was wracked by pain from her injury.

او به دلیل آسیب‌دیدگی‌اش با درد دست و پنجه نرم می‌کرد.

the news of his passing left us wracked with sorrow.

خبر فوت او ما را با غم و اندوه فرا گرفت.

they were wracked by doubts about their decision.

آن‌ها در مورد تصمیم خود دچار تردیدهای فراوانی بودند.

he was wracked with anxiety before the big presentation.

او قبل از ارائه بزرگ با اضطراب فراوانی دست و پنجه نرم می‌کرد.

the team was wracked with disappointment after the loss.

تیم پس از شکست با ناامیدی فراوانی دست و پنجه نرم کرد.

she was wracked with jealousy over her friend's success.

او از موفقیت دوستش با حسادت فراوانی دست و پنجه نرم می‌کرد.

his mind was wracked with thoughts of what could have been.

ذهنش با افکار درباره آنچه می‌توانست باشد، آشفته بود.

they were wracked by the stress of the project deadline.

آن‌ها تحت فشار مهلت پروژه دچار استرس فراوانی بودند.

she felt wracked with uncertainty about her future.

او احساس عدم اطمینان در مورد آینده خود را داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید