wracked with guilt
آشفته با احساس گناه
wracked by pain
دردآلود
wracked by grief
درهم شکستن از غم
wracked with anxiety
آشفته با اضطراب
wracked with doubt
آشفته با تردید
wracked with fear
آشفته با ترس
wracked with stress
تحت فشار
wracked with worry
نگران
wracked by loss
درهم شکستن از دست دادن
wracked with sorrow
آشفته با غم و اندوه
he was wracked with guilt after the accident.
او پس از حادثه با احساس گناه دست و پنجه نرم میکرد.
she was wracked by pain from her injury.
او به دلیل آسیبدیدگیاش با درد دست و پنجه نرم میکرد.
the news of his passing left us wracked with sorrow.
خبر فوت او ما را با غم و اندوه فرا گرفت.
they were wracked by doubts about their decision.
آنها در مورد تصمیم خود دچار تردیدهای فراوانی بودند.
he was wracked with anxiety before the big presentation.
او قبل از ارائه بزرگ با اضطراب فراوانی دست و پنجه نرم میکرد.
the team was wracked with disappointment after the loss.
تیم پس از شکست با ناامیدی فراوانی دست و پنجه نرم کرد.
she was wracked with jealousy over her friend's success.
او از موفقیت دوستش با حسادت فراوانی دست و پنجه نرم میکرد.
his mind was wracked with thoughts of what could have been.
ذهنش با افکار درباره آنچه میتوانست باشد، آشفته بود.
they were wracked by the stress of the project deadline.
آنها تحت فشار مهلت پروژه دچار استرس فراوانی بودند.
she felt wracked with uncertainty about her future.
او احساس عدم اطمینان در مورد آینده خود را داشت.
wracked with guilt
آشفته با احساس گناه
wracked by pain
دردآلود
wracked by grief
درهم شکستن از غم
wracked with anxiety
آشفته با اضطراب
wracked with doubt
آشفته با تردید
wracked with fear
آشفته با ترس
wracked with stress
تحت فشار
wracked with worry
نگران
wracked by loss
درهم شکستن از دست دادن
wracked with sorrow
آشفته با غم و اندوه
he was wracked with guilt after the accident.
او پس از حادثه با احساس گناه دست و پنجه نرم میکرد.
she was wracked by pain from her injury.
او به دلیل آسیبدیدگیاش با درد دست و پنجه نرم میکرد.
the news of his passing left us wracked with sorrow.
خبر فوت او ما را با غم و اندوه فرا گرفت.
they were wracked by doubts about their decision.
آنها در مورد تصمیم خود دچار تردیدهای فراوانی بودند.
he was wracked with anxiety before the big presentation.
او قبل از ارائه بزرگ با اضطراب فراوانی دست و پنجه نرم میکرد.
the team was wracked with disappointment after the loss.
تیم پس از شکست با ناامیدی فراوانی دست و پنجه نرم کرد.
she was wracked with jealousy over her friend's success.
او از موفقیت دوستش با حسادت فراوانی دست و پنجه نرم میکرد.
his mind was wracked with thoughts of what could have been.
ذهنش با افکار درباره آنچه میتوانست باشد، آشفته بود.
they were wracked by the stress of the project deadline.
آنها تحت فشار مهلت پروژه دچار استرس فراوانی بودند.
she felt wracked with uncertainty about her future.
او احساس عدم اطمینان در مورد آینده خود را داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید