xperiment

[ایالات متحده]/ɪkˈspɛrɪmənt/
[بریتانیا]/ɪkˈspɜːrɪmənt/

ترجمه

n. یک روش علمی برای آزمایش یک فرضیه
v. انجام یک آزمایش یا آزمون
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

science xperiment

آزمایش علمی

field xperiment

آزمایش میدانی

controlled xperiment

آزمایش کنترل‌شده

lab xperiment

آزمایش آزمایشگاهی

social xperiment

آزمایش اجتماعی

random xperiment

آزمایش تصادفی

natural xperiment

آزمایش طبیعی

pilot xperiment

آزمایش آزمایشی

clinical xperiment

آزمایش بالینی

virtual xperiment

آزمایش مجازی

جملات نمونه

we conducted an experiment to test the new drug.

ما یک آزمایش انجام دادیم تا داروی جدید را آزمایش کنیم.

the experiment yielded surprising results.

آزمایش نتایج غیرمنتظره ای به دست آورد.

she designed an experiment to observe plant growth.

او یک آزمایش برای مشاهده رشد گیاهان طراحی کرد.

they are planning a large-scale experiment next month.

آنها در ماه آینده یک آزمایش در مقیاس بزرگ برنامه ریزی می کنند.

the experiment was a failure, but we learned a lot.

آزمایش شکست خورد، اما ما خیلی چیزها یاد گرفتیم.

he will analyze the data from the experiment.

او داده های حاصل از آزمایش را تجزیه و تحلیل خواهد کرد.

we need to repeat the experiment for accuracy.

ما برای اطمینان نیاز به تکرار آزمایش داریم.

the experiment involved several complex variables.

آزمایش شامل چندین متغیر پیچیده بود.

she is excited to share the results of her experiment.

او از به اشتراک گذاشتن نتایج آزمایش خود هیجان زده است.

his experiment tested the effects of temperature on reactions.

آزمایش او اثرات دما بر واکنش ها را آزمایش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید