youngness

[ایالات متحده]/[ˈjʌŋnɪs]/
[بریتانیا]/[ˈjʌŋnɪs]/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیتی بودن جوان؛ جوانی؛ تازگی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

youngness of heart

Persian_translation

جملات نمونه

the vibrant colors of the festival celebrated the joy of youngness.

رنگ‌های زنده و پر جنب و جوش جشنواره، شادی جوانی را جشن گرفتند.

she cherished the feeling of youngness and freedom in her life.

او احساس جوانی و آزادی را در زندگی خود گرامی می‌داشت.

the artist sought to capture the essence of youngness in her paintings.

هنرمند به دنبال به تصویر کشیدن جوهره جوانی در نقاشی‌های خود بود.

he remembered the boundless energy and youngness of his childhood.

او انرژی بی‌پایان و جوانی دوران کودکی خود را به یاد داشت.

the play explored themes of love, loss, and the fleeting nature of youngness.

نمایش، مضامینی مانند عشق، از دست دادن و طبیعت زودگذر جوانی را بررسی می‌کرد.

the advertisement promised a return to the carefree days of youngness.

تبلیغ، بازگشت به روزهای بی‌خیال و جوان‌پسند را قول داد.

she felt a pang of sadness at the passing of youngness.

او با گذر عمر و از دست رفتن جوانی، احساس اندوهی کرد.

the poem romanticized the idealism and passion associated with youngness.

شعر، ایده‌آل‌گرایی و شور و اشتیاقی که با جوانی همراه است را اغراق‌آمیز جلوه می‌داد.

he envied the youthful exuberance and apparent youngness of the dancers.

او از شور و نشاط و ظاهر جوان‌پسند رقصندگان غبطه می‌گرفت.

the fountain of youngness is a popular myth in many cultures.

چشمه جوانی یک افسانه رایج در بسیاری از فرهنگ‌ها است.

the documentary showcased the challenges and triumphs of youngness.

مستند، چالش‌ها و پیروزی‌های جوانی را به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید