adorably cute
به طرز بامهای دوستداشتنی
adorably dressed
به طرز بامهای خوب لباس پوشیده
adorably awkward
به طرز بامهای دست و پا چلفتی
adorably clumsy
به طرز بامهای ناشی
adorably innocent
به طرز بامهای معصوم
adorably sleepy
به طرز بامهای خوابآلود
adorably excited
به طرز بامهای هیجانزده
adorably playful
به طرز بامهای بازیگوش
adorably charming
به طرز بامهای جذاب
adorably small
به طرز بامهای کوچک
the baby was adorably sucking on its thumb.
نوزاد به طرز بامسی در حال مکیدن انگشت شست خود بود.
she dressed her dog in an adorably small hat.
او سگی خود را با یک کلاه کوچک و بامسی پوشاند.
the kittens were playing adorably with a ball of yarn.
بچه گربه ها به طرز بامسی با یک گلوله نخ بازی می کردند.
he smiled adorably at his girlfriend.
او به طرز بامسی به دوست دخترش لبخند زد.
the puppy was wagging its tail adorably.
سگ بچه به طرز بامسی دم خود را تکان می داد.
they decorated the cake adorably with sprinkles.
آنها کیک را به طرز بامسی با طرحدار تزئین کردند.
the child was adorably trying to build a sandcastle.
کودک به طرز بامسی سعی می کرد یک قلعه شنی بسازد.
he spoke with an adorably childish voice.
او با صدای کودکانه و بامسی صحبت کرد.
the couple danced adorably under the moonlight.
زوج در زیر نور ماه به طرز بامسی رقصیدند.
she laughed adorably at his silly joke.
او به شوخی احمقانه او به طرز بامسی خندید.
adorably cute
به طرز بامهای دوستداشتنی
adorably dressed
به طرز بامهای خوب لباس پوشیده
adorably awkward
به طرز بامهای دست و پا چلفتی
adorably clumsy
به طرز بامهای ناشی
adorably innocent
به طرز بامهای معصوم
adorably sleepy
به طرز بامهای خوابآلود
adorably excited
به طرز بامهای هیجانزده
adorably playful
به طرز بامهای بازیگوش
adorably charming
به طرز بامهای جذاب
adorably small
به طرز بامهای کوچک
the baby was adorably sucking on its thumb.
نوزاد به طرز بامسی در حال مکیدن انگشت شست خود بود.
she dressed her dog in an adorably small hat.
او سگی خود را با یک کلاه کوچک و بامسی پوشاند.
the kittens were playing adorably with a ball of yarn.
بچه گربه ها به طرز بامسی با یک گلوله نخ بازی می کردند.
he smiled adorably at his girlfriend.
او به طرز بامسی به دوست دخترش لبخند زد.
the puppy was wagging its tail adorably.
سگ بچه به طرز بامسی دم خود را تکان می داد.
they decorated the cake adorably with sprinkles.
آنها کیک را به طرز بامسی با طرحدار تزئین کردند.
the child was adorably trying to build a sandcastle.
کودک به طرز بامسی سعی می کرد یک قلعه شنی بسازد.
he spoke with an adorably childish voice.
او با صدای کودکانه و بامسی صحبت کرد.
the couple danced adorably under the moonlight.
زوج در زیر نور ماه به طرز بامسی رقصیدند.
she laughed adorably at his silly joke.
او به شوخی احمقانه او به طرز بامسی خندید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید