banished

[ایالات متحده]/'bænɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

banished: اخراج شده یا مجبور به ترک، به عنوان نوعی مجازات.
Word Forms
قسمت سوم فعلbanished
زمان گذشتهbanished

جملات نمونه

She was banished from China.

او از چین تبعید شد.

We banished all our doubts and fears.

ما تمام تردیدها و ترس‌های خود را تبعید کردیم.

was convicted of heresy and banished from the kingdom.

به دلیل ارتداد محکوم به جرم شناخته شد و از پادشاهی تبعید شد.

He was banished to an uninhabited island for a year.

او به یک جزیره غیرمسکونی به مدت یک سال تبعید شد.

The vagabonds were banished from the train station.

گدها از ایستگاه قطار تبعید شدند.

all thoughts of romance were banished from her head.

تمام افکار عاشقانه از سر او رخت بر داشت.

all the Bonapartes were banished from France in perpetuity.

تمام بناپارت‌ها به طور دائم از فرانسه تبعید شدند.

The king banished his wife from his bed.

شاه همسرش را از تخت خود تبعید کرد.

He was banished from this country under pain of death.

او تحت تهدید اعدام از این کشور تبعید شد.

17 The service and tax that governors impose on people get more and more heavy.The escaper is punished by very inappropriate ways.Many people are banished to the frontier of country or killed.

خدمات و مالیاتی که حاکمان بر مردم تحمیل می‌کنند، روز به روز سنگین‌تر می‌شود. فرارکنندگان به روش‌های بسیار نامناسب مجازات می‌شوند. بسیاری از مردم به مرزهای کشور تبعید یا کشته می‌شوند.

نمونه‌های واقعی

He was banished from the city forever.

او برای همیشه از شهر تبعید شد.

منبع: Kung Fu Panda 2

" Please, sir...why have the other centaurs banished you? "

"- لطفاً آقایم... چرا دیگر یال‌ها شما را تبعید کرده‌اند؟"

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

These feelings are normal, and you'll never truly banish them.

این احساسات طبیعی هستند و شما هرگز نمی‌توانید آنها را به طور کامل تبعید کنید.

منبع: Crash Course Learning Edition

Like I don' know. An' bangin' on about some banshee he banished.

من نمی‌دانم. و در مورد یک بانشی که تبعید کرده بود، صحبت می‌کند.

منبع: 2. Harry Potter and the Chamber of Secrets

Here's your laundry. I rescind your strikes and you are no longer banished.

این لباس‌های شماست. اعتصاب‌های شما را پس می‌گیرم و دیگر تبعید نمی‌شوید.

منبع: The Big Bang Theory Season 2

An' bangin' on about some banshee he banished.

و در مورد یک بانشی که تبعید کرده بود، صحبت می‌کند.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

Until, finally, I banished Kai to the spirit realm.

تا اینکه بالاخره، من کای را به دنیای ارواح تبعید کردم.

منبع: Kung Fu Panda 3

The sundial, he was banished in a sundial.

ساعت خورشیدی، او در یک ساعت خورشیدی تبعید شد.

منبع: Villains' Tea Party

Obey or be banished from the party.

اطاعت کنید یا از مهمانی تبعید شوید.

منبع: Stranger Things Season 1

And the witch who banished the Bandon Banshee had a harelip.

و جادوگری که بانشی باندون را تبعید کرد، لب شکسته داشت.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید